در داخل يكديگر بوده و بدين ترتيب آنها را به يكديگر گره مىزنند و حاصل آنكه در اين قبيل از اين بناها قطعا سقف تعلق به صاحب بيت داشته و مالك غرفه ادعايش به جائى نمىرسد از اينرو در مورد تنازع صاحب بيت قسم خورده و سپس به نفع وى حكم مىشود زيرا سقف توصيفى به نحوى كه گفته شد دلالت دارد بر اينكه جزء بيت است نه غرفه .
قوله : فى السقف الذى يمكن احداثه بعد بناء البيت : مانند سقفهائى كه امروزه مىزنند چه آنكه ابتداء چهار ديوار را از چهار طرف بانتهاء رسانده و سپس بوسيله نهادن تيرهاى چوبى يا فلزى روى ديوارها و استوار نمودن تيرها سقف را مىپوشانند .
قوله : اما ما لا يمكن كالازج : كلمه [ ازج ] بفتح همزه و زاء نوعى از بناهاى طولانى و دراز است كه سقف آن را به صورت گنبدى مىساختهاند كه در اين نوع ساختمانها سقف و ديوار يكپارچه بوده و گويا ديوار را خم نموده و از قسمت خميدگى آن جهت سقف استفاده نمودهاند همچون سقف محراب مساجد .
قوله : لا يعقل احداثه : يعنى احداث ازج .
قوله : لاحتياجه الى اخراج بعض الاجزاء : ضمير در [ احتياجه ] به ازج عود مىكند و مقصود از [ بعض الاجزاء ] آجرها و سنگهائى است كه ديوار را با آن ساختهاند .
قوله : عن سمت وجه الجدار قبل انتهائه : مقصود از [ وجه الجدار ] قسمت روى ديوار و نماى آن از طرف اطاق مىباشد و حاصل مراد اين است كه در اين نوع بناها وقتى ديوارهاى اطاق
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 224
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٢٤