و در اين مورد نزاعى بين فقهاء نميباشد زيرا صاحب طبقه پائين هيچگونه علاقه و ارتباطى با ديوار طبقه بالا ندارد تا اين امر منشاء شود كه آن را بعضى بوى نسبت دهند فقط ارتباطى كه مىتوان گفت وجود دارد اين استكه ديوار غرفه روى ملك صاحب بيت نهاده شده و بديهى است كه اين امر اقتضاء ندارد كه صاحب بيت مالك آن باشد و از اين گذشته يد صاحب غرفه بر جدار و تصرفش در آن با اين امر معارض است بطورى كه بفرض وجود اقتضاء ياد شده تصرف و يد با آن ممانعت نموده و از تأثير آن جلوگيرى مىكند .
قوله : فى جدران الغرفة : كلمه [ غرفه ] به ضم غين و سكون راء و فتح فاء بالا خانه را گويند چنانچه [ بيت ] اطاق پائين را گويند .
قوله : يحلف صاحبها : يعنى صاحب غرفه .
قوله : و لا اشكال هنا : مشار اليه [ هنا ] نزاع در غرفه است .
قوله : لا تعلق له به : ضمير در [ له ] به صاحب غرفه و در [ به ] بجدار غرفه عائد است .
قوله : الا كونه موضوعا على ملكه : ضمير در [ كونه ] بجدار غرفه و در [ ملكه ] به صاحب بيت عود مىكند .
قوله : و ذلك لا يقتضى : مشار اليه [ ذلك ] وضع الجدار على ملك صاحب البيت مىباشد .
متن :
يقدم قول صاحب الغرفة لو تنازعا في سقفها الذي هو فوقها ، لاختصاص صاحبها بالانتفاع به
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 216
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١٦