تلف نموده يا بايع سبب اتلافش شده باشد مشترى مخيّر است بين اينكه معامله را فسخ كرده و ثمن خود را از بايع بگيرد همانطورى كه در فرض قبلى يعنى موردى كه تلف سماوى بود ثمن را از بايع مىگرفت و بين اينكه معامله را باقى گذارده و مثل يا قيمت مبيع را از او مطالبه كند .
و در صورتى كه تلف از ناحيه مشترى باشد نفس اتلاف بمنزله قبض بوده و هيچ ضمانى برعهده بايع نيست .
قوله : فلو تلف قبله : يعنى قبل از قبض .
قوله : فمن البايع مطلقا : يعنى ضمانش به عهده بايع است چه خيار مشترك بين مشترى و بايع بوده و چه مختص به مشترى باشد .
قوله : و لا بعد فى ذلك : مشار اليه [ ذلك ] تلف از بايع و تعلق نماء به مشترى مىباشد .
قوله : لا يبطل البيع من اصله : ضمير در [ اصله ] به بيع راجع است .
قوله : بل يفسخه من حينه : ضمير منصوبى در [ يفسخه ] به بيع و در [ حينه ] بفسخ راجع است .
قوله : هذا اذا كان تلفه من اللّه : مشار اليه [ هذا ] عبارت است از بودن تلف قبل از قبض برعهده بايع .
قوله : كما لو تلف من اللّه تعالى :
مؤلف گويد :
البته بين ايندو صورت از اينجهت فرق است كه اگر تلف سماوى
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 412
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤١٢