تجسّس و تفحّص مىكنند تا از ماهيّت كارى وى مطّلع شده و به قدرت يا عجز او پى ببرند .
پس گر قاضى بعد از تفحص آگاه شد كه وى داراى مال و ثروت است او را امر مىكند كه دين خود را بپردازد و اگر از پرداخت و وفاء آن امتناع ورزيد خود قاضى مستقلا از اموالش به طلبكار مىدهد ولو به اين نحو باشد كه مقدارى از اموالش را فروخته و به پول تبديل كرده و آن را به صاحب دين بدهد .
البته لازم بتذكر است تبديل مال به پول و فروختن آن در موقعى است كه حق صاحب دين با عين مال بدهكار فرق داشته و با آن مخالف باشد ولى در صورت اتفاق جنس به چنين عملى نياز نيست .
و اگر بعد از تفحص مطلع شد كه مالى اصلا ندارد يا در صورت بودن وافى به قدر دين او نيست فقط مقدار موجود از مالش را صرف دين كرده و او را آزاد مىكنند تا بعد از تمكّن و تحصيل مال دين خود را بپردازد .
قوله : و هو عجزه : هو به [ اعسار ] و ضمير مجرورى به [ منكر ] عود مىكند .
قوله : لعدم ملكه لما زاد عن داره : هردو ضمير مجرور و همچنين ضمائر مجرورى بعد تمام به منكر عائد است .
قوله : و خادمه كذلك : مقصود از [ كذلك ] اين است كه خادم نيز لائق بحالش و در خور شأنش باشد .
قوله : و صدقه فيه : يعنى صدق منكر در ادعاى اعسار .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 85
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٥