دارند كه بر لشگريانت آسيب برسانند از اينرو حضرت وجود نازنين امير المؤمنين عليه السلام را طلب فرمود و بحرب با ايشان گسيل داشت و مجمل كلام اينكه حضرت در اين نبرد آنان را قلع و قمع فرمود و پس از اين واقع از آن وادى كوچ و به اراضى مريسيع وارد شدند و با حارث و لشگريانش بجنگ پرداختند در اثناء حرب صاحب لواى مشركين كه شخصى بود بنام ( صفوان ) بدست ( قتاده ) كشته شد و پس از سرنگونى رايت كفار مردى كه موسوم به مالك بود بدست حضرت امير سلام اللّه عليه هلاك گرديد و لشگر كفار فرار كردند و مسلمانان ايشان را تعقيب نموده و ده تن از آنها را كشته و يكتن از مسلمانان شهيد شد و تا مدت سه روز حرب ادامه پيدا كرد كه ظرف آن گروه بسيارى از ايشان هلاك و جمعى فرار نموده و بقيّه اسير شدند .
و اين غزوه را از وقايع سال پنجم هجرى ضبط نمودهاند .
قوله : كما فعل على عليه السلام اه : داستان محاربه حضرت با عمرو در جنگ خندق اتفاق افتاد و شرح اجمالى اين نبرد اين است كه بعد از صفآرائى دو گروه عمرو كه از شجعان روزگار بوده و دربارهاش گفتهاند كه با هزار سوار مقابله مينمود بعرصه كارزار آمد و مبارز طلبيد و اصحاب كه وصف شجاعتش را شنيده بودند هيچ يك جرأت ميدان او را نكردند و سرها به زير افكندند ابن خطاب به جهت اينكه كار اصحاب را توجيه كرده باشد سخنى چند از شجاعت و نيروى وى به زبان اورد كه در نتيجه اصحاب شكسته خاطرتر شدند و منافقان چيرهتر گشتند وجود مقدس حضرت رسالت پناه وقتى عمرو را در ميدان مشاهده فرمود گفت آيا دوستى هست كه شرّ اين دشمن
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 38
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٨