حرب بپردازند تا كشته شوند يا اسلام بياورند .
شارح ( ره ) مىفرماين :
مقصود از دعوت باسلام اين است كه شهادتين ( گفتن اشهد ان لا إله الا اللّه و اشهد انّ محمد رسول اللّه ) را اظهار نموده و به جميع احكام اسلام ملتزم شوند .
البته دعوتكننده ميبايد امام عليه السلام يا نائب او باشد .
و كسى را كه در نبرد گذشته باسلام دعوت نمودهاند و نپذيرفته لازم نيست دوباره وى را باسلام بخوانند بلكه وجوب دعوت ساقط بوده و مىتوانند با وى مصاف نمايند و از اينرو بود كه وجود مقدس پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلم با طائفه بنى المصطلق بدون اينكه ايشان را باسلام بخوانند جنگيدند و از پاى درآوردشان .
بلى دعوت در اين صورت امرى است مستحب چنانچه مولانا حضرت على بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام در حق عمرو بن عبدود اين امر را رعايت فرمود با اينكه مىدانستند وى اسلام اختيار نميكند .
و بهر تقدير بعد از دعوت و امتناع مشرك از قبول كردن با وى لازم است بجنگند اما اگر اظهار اسلام نمود اگرچه اقرار و شهادتين صرفا به زبان جراى كرد از او دست مىكشند و متعرّض نمىشوند .
ناگفته نماند كه قتال با اين گروه تا مادامى ادامه دارد كه يا مسلمان شوند يا كشته گردند و غير از اسلام امر ديگرى از آنها مقبول نيست .
قوله : و يسقط اعتباره : يعنى اعتبار ( دعا ) .
قوله : فى حق من عرفه : فاعل [ عرف ] ضمير مستترى است
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 36
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٦