و حسبنا اللّه و هو مقول فى حقّه نعم المعين .
و محتمل است براى تناسب و تشاكل در عطف نعم المعين را بر خصوص [ حسبنا ] كه در جمله معطوف اليها خبر واقع شده عطف كنيم كه در اين صورت جمله انشائيّه خبر براى مبتداء مىباشد و در نتيجه معطوف به [ اللّه ] مفرد يعنى [ مقول فى حقّه ] بوده كه متعلّقش جمله انشائيه است يا مىتوان گفت جمله [ نعم المعين ] اگرچه انشائيّه است ولى عطفش بر جمله خبريّه يعنى حسبنا اللّه محظورى ندارد زيرا جملاتى كه محل از اعراب ندارند لازم نيست واجد شرائط عطف باشند .
و مىتوان [ واو ] را اعتراضيّه دانست نه عاطفه و جمله [ نعم المعين ] را معترضه فرض كرد .
از اين گذشته بسيارى از نحاة عطف جمله انشائيه بر خبريه يا بالعكس را اجازه دادهاند و بر جوازش بآيات قرآنى و شواهد شعرى متمسّك شدهاند .
سپس مىفرماين :
مقصود از [ مبنيّة ] يعنى مرتبه يا مىتوان گفت منظور از [ مبنيّة ] معنائى است اعم از ترتيب و لفظ [ كتب ] بضم تاء و سكون آن جمع كتاب بر وزن فعال است كه از [ كتب ] بفتح كاف به معناى جمع نمودن مىباشد .
نام مكتوب را كتاب از اينرو گذاشتهاند كه جامع مسائل متكثّر مىباشد و لفظ [ كتاب ] مصدر ثلاثى مزيد است كه از ثلاثى مجرّد مشتق مىباشد چه آنكه در حروف اصليّه و معنا با آن موافق است .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة مقدمه 80
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
صمقدمه ٨٠