1 - از حيث اقلّ و اكثر چه آنكه اقلّ خون حيض سه روز ولى اكثرش بالاتفاق ده روز است ولى نفاس براى قلّتش حدّى نيست بلكه يك لحظه رؤيت خون نيز كافى در تحقق آن مىباشد چنانچه در مقدار اكثر آن اختلاف است بعضى ده روز و گروهى هيجده روز و دستهاى هم بيست و يك روز گفتهاند چنانچه شرحش گذشت ، ص 379 .
2 - از حيث دلالت بر بلوغ دختر چه آنكه اين امر از مختصّات خون حيض است و خون نفاس از آن بهرهاى ندارد بدليل اينكه قبل از دلالت نفاس بر اين امر نفس حمل بر بلوغ دلالت نموده و محلّى براى آن باقى نگذاشته و بعبارت ديگر دلالت نفاس بر بلوغ مسبوق به دلالت ديگرى است بخلاف حيض كه بر غير خود سابق است .
3 - غالبا انقضاء عدّه زنان مطلّقه به حيض صورت ميگيرد نه با نفاس .
مؤلف گويد :
اينكه گفته شد غالبا وجهش اين است كه گاهى خون نفاس نيز در اين امر با حيض اشتراك دارد مانند مثالى را كه مرحوم سلطان العلماء در حاشيه ذكر فرموده و آن اين است :
زنى بعد از وضع حمل و قبل از ديدن خون شوهرش او را طلاق داد و بعد از طلاق خون نفاس آمد كه در اينجا اين خون بجاى يك حيض موجب انقضاء عدّه طلاق مىشود .
سپس مىفرماين :
4 - زن حائض با تفصيلى كه گفته شد در صورت اضطراب يا ابتداء عادت به عادت اهل و اقران رجوع مىنمايد و در صورت نبودن يا اختلاف بين آنها به روايات مراجعه مىكند يا احيانا قبل از مراجعه به اين امور
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 387
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٨٧