ومق ( دوست داشت ) ماضى معلوم .
يمق ( دوست مىدارد ) مضارع معلوم .
مقة ( دوست داشتن ) مصدر .
شرح
احد اصوله حرف علّة : ضمير در « اصوله » به ماء در « ما كان » برمىگردد و مقصود از « اصول » حروف اصلى كلمه است .
و هى الواو و الياء و الالف : ضمير « هى » به حرف علّه برمىگردد .
و تسمّى حروف المدّ : ضمير در « تسمّى » به واو و ياء و الف برمىگردد و ناميدن اينحروف به اسم « مدّ » بخاطر آنست كه در وقت اداء شدن كشيده و ممتد از دهان خارج مىشوند .
و اللّين : ناميدن آنها بنام « لين » بخاطر آنست كه با نرمش خاصّى اداء مىگردند .
و الالف حينئذ : كلمه « حينئذ » يعنى در هنگامى كه حرف لين و مدّ مىباشد .
و انواعه سبعة : ضمير در « انواعه » به معتلّ برمىگردد .
يقال له المثال : ضمير در « له » به معتلّ الفاء برمىگردد .
لمماثلته الصّحيح : ضمير در « مماثلته » به معتلّ الفاء برمىگردد .
فى احتمال الحركات : يعنى مثال از نظر داشتن حركات مانند صحيح مىباشد پس همانطوريكه فعل « ضرب » داراى سه حركت فتحه متوالى است « وعد » نيز مانندش مىباشد .
و من مصدره : ضمير در « مصدره » به « مضارع » برمىگردد .
و تسلم فى ساير تصاريفه : ضمير در « تسلم » به واو راجع بوده و مقصود از « تصاريفه » مشتقّات فعل مضارع مىباشد .
الكلام اللطيف في شرح التصريف (فارسى) — صفحة 76
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٦