آل رسول نمىرويد و گلهاى ورق ورق شده ايشان را دفن نمىكنيد ؟ آيا از خدا نمىترسيد و از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله شرم نداريد و يا ايمان به خدا و روز جزا نداريد ؟
مردان گفتند : چرا هم از خدا مىترسيم و هم اعتقاد به روز جزا داريم امّا با آن سفّاك بىباك و ظالم ناپاك يعنى پسر زياد ملعون چه كنيم ، اگر بشنود كه ما ابدان طاهره را دفن كردهايم البته در مقام ايذاء و قتل ما برخواهد آمد و ما بر جان خود مىترسيم .
زنان به شوهران خود گفتند : اگر شما از جان خود مىترسيد ما نمىترسيم بلكه جان ما به فداى زنان و دختران على مرتضى صلوات اللّه عليه انّا نذهب الى دفن اجساد الشّهداء انفسنا لهم الفداء و اللّه يعطى الجزاء ما مىرويم ابدان طاهره شهداء را به خاك مىسپاريم و از خدا اجر و مزد مىخواهيم
سپس شروع به گريه و ندبه و ضجّه كردند و مادرانه و خواهرانه و شيونكنان به ميان خيمهها رفته بيلها و كلنگها و آلات حفر و كندن قبر را با خود برداشته و مهيّاى رفتن شدند ، همين كه مردان و جوانان قبيله بنى اسد اين همّت و مردانگى را از زنان و دختران ديدند به غيرت آمده و از روى حميّت دامن همّت به كمر زده بيلها و كلنگها را از زنان گرفتند و روى به كربلا آوردند ، زنان برسر و سينهزنان از عقب مردان روانه شدند تا به كربلا رسيدند وارد قتلگاه شدند .
شعر
قتلگاهى كشته عريانى در او * بحر خونى گوهر غلطان در او
قتلگاهى تن در او بىسر همه * پايمال لشگر كافر همه
فرد عربى
لهم جسوم على الرّمضاء مهملة * و انفس فى جوار اللّه يقربها
طائفه بنى اسد در ميان قتلگاه حيران و سرگردان ايستاده بودند نظر برآن اجساد قطعه قطعه و ابدان پاره پاره مىكردند باتّفاق زنان مانند ابر بهارى اشگ مىريختند