تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
و نمىدانستند آقا كيست و غلام كدام است ، پدر كيست و فرزند كدام مىباشد در اين اثناء سوارى با شتاب رسيد و نقابى برصورت افكنده بود . شعر
بسان حضرت يعقوب ناله سر مىكرد * كه او پسر ، پسروار پدر پدر مىكرد بسر عمامه سبزى وليك ژوليده * بسان چشم غزالان سياه پوشيده
روى به طائفه بنى اسد كرد و فرمود : چرا واله و حيران ايستاده‌ايد ؟ آن جماعت شرح حال خود و جهت آمدنشان را بيان كردند سپس گفتند اكنون آمده‌ايم ولى هيچيك را نمىشناسيم . آن سوار فرمود : انا اعرفهم و اعرّفكم ايّاهم واحدا واحدا شعر
گفت من اين كشته‌ها را سر بسر * مىشناسم چون پدرها را پسر بىسرند اينها ولى جان منند * گر غريبند ، آشنايان منند
سپس آن وجود مبارك گروه بنى اسد را كمك كرد و مشغول تجهيز و تدفين شهداء شدند يك يك مىآوردند و از آن والامقام اسم صاحب بدن را سؤال كرده و سپس آن را دفن مىكردند مرحوم مفيد در ارشاد مىفرمايد : و حفروا للشّهداء من اهل بيته و اصحابه الّذين صرعوا حوله ما يلى رجلى الحسين و جمعوهم و دفنوهم جميعا يعنى از براى همه شهداء كه از اهل بيت و اصحاب بودند و در اطراف آن سرور به روى خاك افتاده بودند حفيره كندند و تمام ايشان را جمع نموده و نماز كردند و مجموعا را در آن حفره به خاك سپردند سپس در اثناء تفحص به بدنى برخوردند پاره پاره كه سر در بدن نداشت و زخمهايش قابل شمارش نبود .
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 799 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى