زين زخم كه برجسم تو بيرون ز حسابست * در سوز من دلشده تا روز حسابم
ز افتادن سروقد اكبر به روى خاك * يكباره ز دل رفت برون طاقت و تابم
زان تير كه جا كرده به حلق على اصغر * در ناله چو ليلا و در افغان چو ربابم
اين شط فرات است چون ديده جودى * هرلحظه به موج آيد و من تشنه آبم
مرحوم محدّث قمى مىنويسد :
در مصباح كفعمى است كه سكينه خاتون گفت : چون پدرم كشته شد آن بدن نازنين را در آغوش گرفتم حالت اغماء و بيهوشى براى من روى داد ، در آن حال شنيدم پدرم مىفرمود :
شيعتى ما ان شربتم رىّ عذب فاذكرونى * او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى
شيعيان من ، هرگاه آب خوشگوارى نوشيديد مرا ياد كنيد و هرزمان مظلوميّت غريب يا شهيدى به سمع شما رسيد براى من ندبه و زارى كنيد .