سپس امّ كلثوم عليها السّلام پيش آمده و دامن برادر را گرفت و با گريه و زارى عرضه داشت :
قد كنت لى ذخرا و لكنّ الفتى * ابدا اليه حمامه مجلوب
فالآن بعدك ظلّ مجدى قالص * و لماء وجهى خفّة و نضوب
اى پناه بىكسان كه سايه مرحمت برسر ما داشتى و الآن مانند كبوتر تو را صيد و سايه دولتت را از سر ما كم كرده و آبروى ما را مىبرند ، ما بىتو زندگانى را مىخواهيم چه بكنيم ، خود را از گريه هلاك خواهيم نمود .
پس از آن سكينه خاتون سلام اللّه عليها با دل پرخون نزديك آمد و دامن پدر را گرفت و با سوز و گدازى خارج از توصيف عرض كرد :
ابى يا ابى ما كان اسرع فرقتى * لديك ، فمن لى بعدك اليوم يكفل
و من لليتامى بعد فقدك سيّدى * و من للايامى كافل و مكفّل
پدر جان ، اكنون وقت يتيمى من نبود چه زود مرا تنها گذاشتى ، بعد از تو اين بيوهزنان ميان اين همه دشمنان چه كنند
فعذب حيوتى بعد فقدك والدى * و ما دمت حتّى للقيامة حنظل
پدر جان تا سايه پرمهر و محبت تو برسر ما بود زندگى برما شيرين و گوارا بود ، الآن روز ما تار و زندگى ما ناگوار شده .
و امّا ساير محترمات حرم دور امام عليه السّلام را كالكواكب المتحيرة الحافين بالبدر التّمام همچون پنج كوكب متحير ( عطارد ، زهره ، مريخ ، مشترى و زحل ) كه دور ماه شب چهارده را احاطه كرده باشند گرفتند .
سرگشته بانوان حرم گرد شاه دين * چون دختران نعش به پيرامن جدى
جملگى مضطرب ، پريشان و لرزان و خائف بودند كه ساعتى ديگر چه برسرشان خواهد آمد ، ملجاء و پناهشان تنها امام عليه السّلام بود آن هم در شرف مرگ ، بارى شصت و چهار زن ميان سراپرده يكى دامن امام عليه السّلام را گرفته ديگرى به دور آن