تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
تارك مبارك نهاده عمامه برآن پيچيد فرمود : لا اكلت بيمينك و لا شربت بها و حشرك مع الظّالمين ، بدين دست نخورى و نياشامى و خداوند حشر تو با ظالمان كند . آن ملعون بعد از واقعه كربلا كلاه به خانه آورده همى خواست تا از خون بشويد زن او بديد گفت : جگرگوشه فرزند رسول مختار همى كشى و لباس او به خانه من همى آورى ؟ هم‌اكنون از اين سراى بيرون رو . از اثر دعاى امام عليه السّلام دست‌هاى او خشك شد چنان كه گفتى چوبى بود و پيوسته به فقر روزگار بسر برد تا جان به زبانيه دوزخ بسپرد . مرحوم مجلسى فرموده : بعد از آنكه عمّامه حضرت از سر مبارك افتاد آن نامرد كندى شب‌كلاه آن سرور را كه از خز بود ربود و بعد از اتمام جنگ به منزل برد و از همسرش طشت و ابريق خواست و مشغول شستن عمامه و شب‌كلاه حضرت گرديد ، طشت پر از خون شد ضعيفه شروع كرد به گريه نمودن و گفت واى برتو پسر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كشتى و عمامه او را به غارت به خانه من آوردى و اللّه من ديگر در خانه تو نمىمانم . از طريحى در منتخب نقل شده كه آن ظالم برخاست از قفاى زن به درب خانه رسيد خواست با لطمه ضعيفه را برگرداند دستش به مسمار درب خورد و ميخ بدست آن ظالم فرورفته و فى الفور دستهايش قطع شده و دعاى حضرت مستجاب گرديد .

وداع دوّم حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السّلام با اسيران دشت كربلاء و اهل حرم

از كتب معتبره ارباب مقاتل اين‌طور استفاده مىشود كه در روز عاشوراء امام