تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 708

مساهمون:

ص٧٠٨
سر و صورت و بدن عزيز فاطمه سلام اللّه عليه مىباريد حميد بن مسلم كوفى كه در لشگر عمر بن سعد بود مىگويد : فو اللّه ما رأيت مكثورا قطّ قد قتل ولده و اهل بيته و اصحابه اربط جاشا و لا امضى جنانا منه يعنى به خدا قسم من هيچ دل‌شكسته‌اى را در عالم مثل حسين سراغ ندارم كه فرزند و اهل بيتش شهيد شده باشند با اين حال در وقت محاربه قوّت قلب و ثبات قدم و دليريش مثل آن حضرت باشد . مرحوم سيّد در لهوف مىفرمايد : حتّى قتل منهم قتلة عظيمة ينهزمون من بين يديه كأنّهم الجراد المنتشر ، گروهى انبوه و جماعتى بسيار مانند مور و ملخ در بيابان پراكنده شدند زمين ميدان را از دشمن خالى مىنمود حضرت در مركز خود مىايستاد و تكيه به نيزه مىداد و خستگى مىگرفت باز لشگر به اغواى عمر بن سعد و دشنام شمر كافر مانند درياى موّاج جمع مىشدند و از چهار جانب برحضرت حمله مىكردند باز آن سرور صدا به اللّه اكبر بلند مىكرد و بريمين و يسار مىتاخت سرها مثل گوى ، خون‌ها مانند جون روان مىنمود اگرچه لشگر گرداگرد آن حضرت را محاصره كرده بودند ولى بس كه آن دلير در شجاعت مهارت داشت در پشت زين پيچ و تاب مىخورد كه از هرطرف هركه حضرت را مىديد از پيش روى مىديد و يك زخم هم از پشت سر به آن حضرت نرسيده بود لذا حضرت امام باقر عليه السّلام مىفرماين : جراحاتى كه بربدن جدّم بود همه در پيش رو بود زيرا آن حضرت اصلا پشت به دشمن نكرده بود و ليكن يك زخم كه از پيش رو به حضرت رسيده بود سر از پشت بدر كرده و آن تير مسموم سه شعبه‌اى بود كه بردل يا ناف و يا سينه آن سرور فرورفت كه هرچه حضرت سعى كرد آن را بيرون آورد ممكن نشد عاقبت از پشت سر بيرون آورد . بارى آن جناب ظرف چند ساعت آن‌قدر از آن اشرار كشت كه افهام ضعيفه و