گفت پيكان چه به گوش تو كه مدهوش شدى * چه شنيدى كه به يك مرتبه خاموش شدى
طاير هوش ز سر رفت ز مدهوشى تو * نالهء من به فلك رفت ز خاموشى تو
نور چشما بگشا ديده ز هم خواب بس است * برونم طاقتت از اين دل بىتاب بس است
بود اميدم كه توام يار بهرحال شوى * به زبان آئى و همصحبت اطفال شوى
هوسم بود همآواز به مادر باشى * نقل مجلس شب دامادى اكبر باشى
گر دلم سوخت پس از مرگ عزيزان دگر * سوخته ، داغ تو جان من ابا جان پسر
زانكه اندر دم جان دادنت اى دل خسته * دستهاى تو بدى خسته و پايت بسته
سينه بگداخت از اين غم كه تو با اين دل ريش * دست و پائى نزدى در دم جان دادن خويش
جوديا بگذر از شرح و غم و باش خموش * كه ز غم فاطمه غش كرد و على شد مدهوش
آمدن جنيّان به يارى امام غريب عليه السّلام
مرحوم طريحى در منتخب مىفرمايد :
هنگامى كه امام عليه السّلام در سرزمين كربلاء غريب و بىياور ماند فوج فوج از اجنه خدمت آن سرور آمده و به پايبوسى امام عليه السّلام مشرّف شده و عرض كردند :
يا حسين نحن انصارك فمرنا بامرك ما تشاء فلو امرتنا بقتل كلّ عدوّ لكم لفعلنا .