تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
گفت پيكان چه به گوش تو كه مدهوش شدى * چه شنيدى كه به يك مرتبه خاموش شدى طاير هوش ز سر رفت ز مدهوشى تو * نالهء من به فلك رفت ز خاموشى تو نور چشما بگشا ديده ز هم خواب بس است * برونم طاقتت از اين دل بىتاب بس است بود اميدم كه توام يار بهرحال شوى * به زبان آئى و هم‌صحبت اطفال شوى هوسم بود هم‌آواز به مادر باشى * نقل مجلس شب دامادى اكبر باشى گر دلم سوخت پس از مرگ عزيزان دگر * سوخته ، داغ تو جان من ابا جان پسر زانكه اندر دم جان دادنت اى دل خسته * دست‌هاى تو بدى خسته و پايت بسته سينه بگداخت از اين غم كه تو با اين دل ريش * دست و پائى نزدى در دم جان دادن خويش جوديا بگذر از شرح و غم و باش خموش * كه ز غم فاطمه غش كرد و على شد مدهوش
آمدن جنيّان به يارى امام غريب عليه السّلام مرحوم طريحى در منتخب مىفرمايد : هنگامى كه امام عليه السّلام در سرزمين كربلاء غريب و بىياور ماند فوج فوج از اجنه خدمت آن سرور آمده و به پايبوسى امام عليه السّلام مشرّف شده و عرض كردند : يا حسين نحن انصارك فمرنا بامرك ما تشاء فلو امرتنا بقتل كلّ عدوّ لكم لفعلنا .
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 694 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى