تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
مرتضى هستى ، گمان مبر كه خداى تعالى از افعال ظالمان غافل باشد ، گواهى مىدهم كه هركس رغبت از مجاورت و محاورت جدّ تو بگرداند او را در آن جهان هيچ حظّ و نصيب نباشد . امام عليه السّلام فرمود : اللّهم اشهد . عبد اللّه بن عبّاس گفت : جان من فداى تو باد اين‌طور مىنمايد كه خبر از وفات خويش مىدهى و من را از واقعه خود آگاه مىكنى و از من طمع مدد و معاونت مىدارى ، به آن خدائى كه جز او خدائى نيست اگر در پيش تو شمشير زنم تا هردو دست از من بيفتد ، هنوز حقوق تو نگذارده باشم .

گفتگوى عبد اللّه بن عمر با سيّد مظلومان و اظهار رأى خود محضر آن جناب

عبد اللّه بن عمر گفت : اى پسر عبّاس دست از اين سخن بدار ، سپس روى به امام حسين عليه السّلام نمود و عرض كرد : اى ابا عبد اللّه : اين قصد كه كرده‌اى فسخ كن و در مصاحبت ما به جانب مدينه بازگرد چنان كه ديگران با يزيد بيعت كردند ، تو نيز با او بيعت نما و از خانه خويش و حرم جدّ خود غائب مشو و اگر با يزيد بيعت نكنى تو را با اكراه بربيعت او بخوانند و نمىگذارند تا امن و فارغ در وطن خود باشى . امام عليه السّلام فرمود : لعنت برچنين سخن باد ، آيا من در كار خود برخطاء هستم كه تو من را از آن برحذر مىدارى ؟ عبد اللّه بن عمر گفت : تو برخطاء نيستى و امكان ندارد كه خداى تعالى پسر دختر رسول خويش را برسهو و خطاء دارد امّا مگر نشنيده‌اى كه گاهى زمانه پوستين واژگونه پوشد ، از آن مىترسم كه دشمن در روى تو درآيد و كارى كند كه طاقت آن را نداشته باشى لذا مصلحت آن است كه با ما اتّفاق نموده و به جانب مدينه بازگردى .