تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
السّعادة . اى پسر عم دنيا جاى ثبات و قرار نيست و نعمتهاى دنيا برهيچ كس پايدار نمىماند ، شايد از دولت اين غريب دولت شهادت نصيب ما گردد و نام ما در زمره اهل سعادت مرقوم شود در حشر با پسر پيغمبر محشور شده و از نعم باقيه مسرور گرديم . قره بىسعادت گفت : مرا با اين كار حاجت نيست . حرّ سعادتمند روى از آن بيگانه برگردانيد و روى به پسر فرخ سير خود آورد و فرمود : يا بنى لا صبر لى على النّار و لا على غضب الجبّار و لا ان يكون غدا خصى احمد المختار . پسرم مرا طاقت حرارت جهنم نبوده و نمىتوانم غضب حق تعالى را تحمّل كنم و توان اينكه در فرداى قيامت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دشمن من باشد ندارم ، شنيدى صداى استغاثه جگرگوشه پيغمبر را كه هرچه زارى كرد كسى يارى ننمود يا بنى سربنا اليه برو تا به سوى حسين رو نهيم فرزند ارجمند حرّ گفت : يا ابه حبّا و كرامة به چشم فرمان تو برمن مطاع است . فجعل يدنوا من الحسين عليه السّلام قليلا قليلا ، پس به قصد شرفيابى حضور سلطان العالمين آهسته آهسته ، كم‌كم پيش آمدند و صفوف را شكافتند و از كنار اوس مهاجر عبور كردند اوس مهاجر پرسيد : اى دلير چه خيال دارى ، مىخواهى ميدان دارى و اظهار شجاعت و دلاورى كنى ؟ حرّ جواب مهاجر را نداد فاخذه مثل الافكل بدن حرّ در پشت زين مثل بيد مىلرزيد كه صداى استخوانهاى بدنش شنيده مىشد . مهاجر گفت : اى حرّ باللّه حالت تو را دگرگون مىبينم ، من تو را در معارك ديدار كرده‌ام دليريهاى تو را سنجيده و پسنديده‌ام اگر كسى از اشجع شجاعان
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 458 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى