تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
فرزند پيغمبر ، امام تشنه‌جگر فرمود : اى نصر چون كه فيّاض كريم و محبوب قديم اختيار به من واگذار فرمود بدان كه اختيار من جان دادن بوده و رضاى من قربان شدن مىباشد فرد
مرا پيش يزدان شدن آرزو است * لب تشنه قربان شدن آرزو است

استغاثه امام عليه السّلام و منقلب شدن حرّ بن يزيد رياحى و توبه نمودنش و ملحق شدن آن با سعادت به اردوى كيوان شكوه

به نوشته ابو مخنف همين كه از در خيمه ناله غريبى مظلوم كربلاء به هل من ناصر ينصرنا و هل من مجير يجيرنا بلند شد صداى استغاثه و زارى آن بزرگوار در آن صحراى وحشتزا پيچيد و به گوش حرّ بن يزيد رياحى رسيد دلش از جا كنده شد ، بدنش به لرزه درآمد در درياى حيرت فرورفت و غرق در بحر تفكر شد ، بنا كرد در غرق حميّتش به زدن و خون تشيّعش در جوشيدن ، نور هدايت در ساحت دل آن مقبل تابيد و صورتش مثل قرص قمر درخشيد و دست قدرت سبحانى وى را از جنگ وساوس شيطانى نجات داد و حضرت پروردگار خطاب به شيطان فرمود : انّ عبادى ليس لك عليهم سلطان يعنى وى از عباد مخلص ما است تو را قدرتى با اين صاحب همّت نيست ، پس حرّ دلاور تازيانه برمركب زد و خود را به پسر سعد بداختر رسانيد فرمود : أتقاتل انت مع هذا الرّجل ، آيا با اين غريب بىيار خيال مقاتله و كارزار دارى يا اينكه اينها اسباب‌چينى است براى بيعت گرفتن ؟ آن ناپاك گفت : اى و اللّه قتالا شديدا يعنى آرى به ذات خدا جنگى سخت خواهم كرد كه آسانترش آن باشد كه سرها از تن و دستها از بدن جدا شود . حرّ فرمود : آنچه پسر فاطمه از شما خواهش كرده به عمل نخواهيد آورد ؟