پس مسلم بن عوسجه پيش آمد و عرض كرد : يابن رسول اللّه مرخّص فرما كه اين ملعون را به تيرى هلاك گردانم
فانّ الفاسق من اعداء اللّه و عظماء الجّبارين و قد امكن اللّه منه
يعنى بدرستى كه اين فاسق از دشمنان خداوند و از سركردگان و بزرگان جبّارين است و خداوند هلاكت او را از براى ما ميسّر كرده ، پس آن بزرگوار او را اذن تير زدن نداد و فرمود : انّى اكره ان ابدئهم بقتال
يعنى دوست نمىدارم كه من ابتداء كنم با ايشان به مقاتله كردن .
اتمام حجّت نمودن حضرت با آن قوم شقى و پليد
امام عليه السّلام بعد از خواندن خطبه اوّل و موعظه نمودن آن قوم پليد كه شرحش گذشت بار دوّم روى منوّر و مقدّس خود را به جانب آنها نمود و با صداى بلند كه همه صحراى كربلاى پربلاء را پر كرده بود و هردو لشگر مىشنيدند فرمود :
اى جماعت نسب مرا بيان كنيد و نظر نمائيد كه من كيستم و رجوع كنيد به نفوس شريره ملعونه خود و سرزنش كنيد خود را برعمل خويش ، فانظروا هل يصلح لكم قتلى و انتهاك حرمتى .
اى جماعت ملاحظه كنيد كه آيا صلاح شما هست كشتن من و در هم شكستن حرمت من ، آيا من فرزند پيغمبر شما و پسر وصى او و پسر عمّش جناب على بن ابيطالب عليه السّلام كه اوّلين نفرى بود كه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايمان آورد نيستم ؟ آيا جناب حمزه سيد الشّهداء عمّ من نيست ؟ آيا جعغر طيّار كه با ملائكه در بهشت پرواز مىكند عموى من نيست ؟ آيا اين حديث شريف به گوش شما نرسيده است كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله در حق من و برادرم حضرت امام حسن عليه السّلام فرمود : هذان سيّد شباب اهل الجنّة يعنى حسن و حسين دو آقاى همه جوانان اهل بهشتاند .
اى قوم اگر مرا در آنچه مىگويم تصديق مىكنيد و حال آنكه هرچه مىگويم