بعد حضرت زينب خاتون عرضه داشت : برادر جان آيا از اين اصحاب اطمينان حاصل كرده و درست امتحان فرمودهاى ، آيا مىدانى درباره شما چه خيال دارند ؟
مىترسم وقتى كه آتش جنگ شعلهور گردد ، نيزهها بلند شود و شمشيرها كشيده شود اصحاب شما را به دشمن سپرده و خود سلامت باشند .
امام عليه السّلام از سخن خواهر به گريه درآمد ، فرمود : خواهر البتّه اصحاب خود را امتحان كرده و همه را آزمودهام ليس فيهم الّا الاقسر الاشرس همه جوانمردان با فتوّت و شجاعان بامروتاند يتنافسون بالمنيّة كاستيناس الطّفل بلبن امّه اى خواهر اين ياران و ياوران كه مىبينى دور مرا گرفتهاند ايشان چنان از جان بيزارند و طالب مرگ هستند و انس به من دارند مثل انس طفل به پستان مادر .
هلال گويد : من چون اين مقاله را از عليا مجلّله محترمه شنيدم ديگر نتوانستم خوددارى كنم گريه برمن مستولى شد از آنجا آمدم به اصحاب اين خبر را ذكر كنم ، رسيدم به در خيمه حبيب بن مظاهر ديدم آن پير روشنضمير نشسته چراغ افروخته و بيده سيف مصلت شمشير خود را برهنه كرده خطاب به تيغ برهنه خود مىگويد :
ايّها الصّارم استعد جوابا . . . . .
هلال گويد : همان در خيمه حبيب نشستم سلام كردم جواب شنيدم ، احوالپرسى كرد و فرمود :
يا حبيبى ما الّذى اخرجك برادر عزيز چه چيز تو را از خيمه خود بيرون آورده ؟
هلال تمام تفصيل احوال را بيان كرد تا آنجا كه گفت :
يا حبيب فاقت الحسين عليه السّلام عند اخته و هى فى وحشة و رعب و اظنّ النّساء شاركتها فى الحسرة و الزّفرة اى برادر الآن امام زمان را نزد خواهرش عليا مكرّمه
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 429
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٢٩