ابصارهم غشاوة و اينكه واقعه تعرّض و جنگ شاهزاده على اكبر را با عمرو بن حجّاج در سر شريعه شيخ صدوق ذكر نفرموده شايد خوف از اطناب و تطويل داشته ولى ديگران واقعه مقاتله و معارضه را ذكر نكردهاند .
بهرصورت وقتى شاهزاده با ياران به طرف شريعه رفتند سپاه دشمن و محافظين شريعه كاملا از آب حفاظت مىكردند و هيچ جاندارى را اجازه ورود به شريعه نمىدادند بارى در همين حال كه دشمن كمال مراقبت را از آب مىنمود ناگاه آواز سمّ ستور به گوششان رسيد ، عمرو بن حجّاج از جا جست نعره از جگر برآورد كه كيست دزدوار مىآيد ، دوست است يا دشمن ؟
از شاهزاده و ياران جواب نيامد ، همان نحو مانند سيل سواره و پياده رو به فرات مىآوردند .
پسر حجّاج از جا جست نيزه مثل تير شهاب درربود و برمركب خذلان سوار شد با جمعى كثير به استقبال شاهزاده روان شدند و سر راه برجناب على اكبر و همراهان گرفتند ، همين كه شاهزاده عمرو بن حجّاج را با لشگرى چون درياى موّاج ديد دست به قائمه شمشير آتشبار صاعقه كردار برد و نعره حيدرى از جگر بركشيد و نام و نسب خود را ذكر نمود فرمود ياران فرصت ندهيد ، تيغ بكشيد و اين گمراهان را بكشيد .
شاهزاده عالم امكان و شير بچّه بيشه يزدان ركاب اسب سنگين كرده و شريعه را از خون منافقين رنگين نموده بىدريغانه تيغ مىزد ، خصمانه و خشمانه جنگ مىكرد ، يارانش نيز از جان عزيز درگذشته سرها به آب ريختند ، تنها به شط انداختند .
آن روباهصفتان را از كنار شريعه متفرّق ساختند و مشگها را از آب پر كرده و سپس آنها را روى شتران گذاردند و به طرف اردو حركت كردند و بسلامت مشگها را به مقصد رساندند ، ياران على اكبر در حضور شاه تشنهجگر مشگهاى آب را از
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 420
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٢٠