اوّل به من آب بده ، ديگرى مىگفت و اللّه من از او تشنهترم اوّل به من بده .
برير ماند معطّل به كدام يك اوّل آب بدهد كه دل ديگرى نسوزد ، تكليف خود را همچو دانست كه مشگ را برزمين گذاشت و خود به كنارى كشيد تا يكى از مخدّرات بيايد آب را تقسيم كند ، چون برير كنار رفت اطفال خود را به روى مشگ انداختند ، يكى از شكم خود را برمشگ مىماليد و يكى زبان خود به مشگ مىماليد و ديگرى با بند مشگ مىكاويد عبارت روايت اين است كه :
ورمين بانفسهنّ على القرية و منهنّ من تلصق فؤادها عليها فلمّا كثر ازدحامهنّ و حركتهنّ عليه انفكّ الوكاء و اريق الماء .
بسكه ازدحام برسر مشگ كردند و اين رو آن رو كردند و سوار شدند ناگاه بند مشگ باز شد و تمام آبها ريخته شد ، بچهها فرياد كردند : آه يا برير آبها ريخته شد وا عطشا وا حرّ كبداه ، آه از تشنگى ما ، آه از سوز جگر ما ، برير از اين واقعه آزرده شد لطمه برسر و صورت زد ، محاسن خود را كند و متّصل مىگفت : لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم .
8 - آب آوردن حضرت على اكبر سلام اللّه عليه در شب عاشوراء در اردوى كيوان شكوه
از جمله وقايع شب عاشوراء آب آوردن شاهزاده والاتبار حضرت على اكبر سلام اللّه عليه مىباشد .
مرحوم شيخ صدوق در امالى فرموده :
و ارسل ابنه عليّا ليستسقوا الماء فى ثلاثين فارسا و عشرين راجلا و هم على وجل شديد .
يعنى : امام عليه السّلام حضرت على اكبر سلام اللّه عليه را همراه سى سوار و بيست پياده كه سخت هراسناك و خائف بودند فرستاد تا آب بياورند .
مرحوم صدر قزوينى اين واقعه را اينطور تشريح و تقرير نموده :
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 417
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤١٧