تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
اى جدّ بزرگوار ، و اى على بن ابيطالب و اى حسن بن على و اى حسين بن على ، امان از كم ياورى ، كجا ما از چنگال اين دشمنان جان سالم بدر مىبريم ؟ ! اى كاش اين قوم از ما فداء و قربانى قبول مىكردند و ما زن و بچه را مثل گوسفند سر مىبريدند و دست از سلطان مظلوم و غريب بىياور برمىداشتند . تمام زنان و بانوان حرم به ناله و افغان درآمدند غلغله‌اى به پا شد . صداى شيون مخدّرات كه به سمع مبارك امام عليه السّلام رسيد رو بخيمه آورده ولى از شدّت ناراحتى و اندوه دامن لباس آن حضرت روى زمين كشيده مىشد چون به در خيمه رسيدند فرمودند : فما هذا البكاء اى بانوان اين گريه شما از چيست ؟ عمّه‌ام پيش رفت و دامن آن جناب را گرفت و عرضه داشت : يا اخى ردّنا الى حرم جدّنا رسول اللّه . برادرم ما را به حرم جدّمان رسول خدا برگردان و از اين غم و اندوه نجات بده . امام عليه السّلام فرمودند : ليس لى الى ذلك سبيل اين كار براى من ممكن نيست . عمّه‌ام عرضه داشت : برادر شايد اين خيرگى و بىحيائى اين گروه بخاطر آن است كه شما و پدر و جدّتان را نمىشناسند ازاينرو به نظر مىرسد كه اظهار حسب و نسب فرموده جدّ و پدر و مادر و برادر خود را معرّفى بفرمائيد . حضرت فرمودند : خواهر جان از حسب و نسب خود آنها را آگاه كرده‌ام ولى مؤثر نبوده تنها قصد و غرضى كه دارند كشتن من است و لا بدّان ترانى على الثّرى طريحا جديلا . اى خواهر ناچارى از اينكه ببينى بدنم روى خاك افتاده و لباسهايم را برده و بدنم را از ضرب تير و نيزه و شمشير پاره پاره كرده‌اند .