سلامه عليها .
2 - منقول است كه ابن زياد مخذول از مماشاة و مطاوله عمر بن سعد با حضرت سيّد الشهداة عليه السّلام آزردهخاطر شد لذا جويرية بن بدر تميمى را كه از سرهنگان بود به كربلاء روانه كرد و گفت :
اگر ابن سعد را ديدى در كار حرب اهمال مىكند وى را بند كن تا اميرى ديگر براى لشگر بفرستم ، چون جويريه به راه افتاد عبيد اللّه ترسيد كه او عمر را حبس كرده و لشگر ضايع ماند ، شمر را با آن نامه از پس او روانه نمود .
سعد بن عبيده گويد : بواسطه گرمى هوا من با عمر بن سعد در آب رفته بوديم ، مردى آمده به گوش او گفت كه ابن زياد جويرية بن بدر را فرستاده كه اگر در كار جنگ اهمال مىورزى تو را گردن زند ، چون اين بشنيد برجسته ، سلاح جنگ برخويش راست كرد و براسب سوار شد ، بارى شمر بن ذى الجوشن لعنه الله تعالى آن نامه شوم را از پسر زياد گرفت و به طرف كربلاء حركت كرد همهجا آمد تا روز پنجشنبه نهم محرم وارد صحراى كربلاء گرديد و خود را به عمر بن سعد رسانده و نامه پسر زياد مخذول را به دستش داد ، عمر بعد از خواندن نامه و اطلاع برمضمون آن گفت :
لا اهلا و لا سهلا يا ابرص ، مالك ويلك لا قرب اللّه دارك و قبّح اللّه ما قدمت به علّى .
خداى تعالى تو را دور و زشت كند برآنچه براى من آوردهاى قبلا من نامهاى براى ابن زياد نوشتم و اصلاح كار در آن جسته و او را قانع كرده بودم تو او را از قبول آن منع كردى و كارى كه در شرف سامان گرفتن بود برآشفتى و پريشان نمودى ، بخداى قسم ، حسين بن على بدآنچه عبيد اللّه بن زياد گفته گردن ننهد و همان نفس ابىّ كه حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام را بود اكنون حسين را است .
شمر گفت : اين سخن بگذار و بگوى تا چه خواهى كرد ، اگر امر امير را به امضاء
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 377
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٧٧