تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
ايشان چهار نفر بودند چون موكّلين آب آنها را مشاهده كردند ، گفتند : شما كه باشيد تا ما رئيس خود را خبر دهيم ؟ ميان برير و رئيس ايشان قرابتى بود ، پس چون او را خبر دادند ، گفت : ايشان را راه دهيد تا آب بياشامند ، چون داخل آب شدند و سردى آب را احساس كردند برير و اصحابش صدا به گريه بلند كرده و گفتند : خدا لعنت كند اين سعد را ، اين آب جارى است و به جگر آل پيغمبر قطره‌اى نمىرسد پس برير گفت : پشت سر خود را نگاه كنيد و تعجيل نموده آب برداريد كه دلهاى اطفال حسين از تشنگى گداخته است و شما نياشاميد تا اينكه جگر اولاد فاطمه سيراب شود . ايشان گفتند : قسم به خدا اى برير ما آب نمىآشاميم تا دلهاى اطفال حسين سيراب شود . شخصى از موكّلين اين سخن بشنيد و گفت شما خود داخل آب شديد كافى نيست كه براى اين خارجى آب مىبريد قسم به خدا كه اسحق را از اين خبر مىكنم . برير گفت : اى مرد كتمان كن امر ما را ، پس برير بنزديك او رفت كه وى را گرفته باشد تا خبر به اسحق نرساند آن مرد فرار كرد و اسحق را اطّلاع داد . اسحق گفت سر راه برايشان بگيريد و آنها را نزد من آوريد و اگر ابا كنند با ايشان مقاتله كنيد ، پس سر راه را بربرير و اصحاب او گرفتند ، مجملا مقاتله بين ايشان درگرفت و برير شروع به موعظه نمود ، صداى او به گوش امام عليه السّلام رسيد ، چند نفر فرستاد كه او را يارى كنند ، پس ايشان رفتند و موكّلين فرار كردند . آب را آوردند ، اطفال بيك دفعه برسر آب جمع شدند و شكم‌ها و سينه‌ها را برمشگ گذاشتند كه ناگاه بند مشگ باز شد و آن برزمين ريخت ، كودكان بيك دفعه به فرياد آمدند . برير برصورت خود زد و گفت : و الهفاه برجگر دختران فاطمه صلوات الله و