تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
انّ عمر بن سعد لعنه اللّه يخرج كلّ ليلة و يبسط بساطا و يدعو الحسين عليه السّلام و يتحدّثان حتّى يمضى من الّليل شطر . شبها عمر سعد از سراپرده خود بيرون مىآمد در مكان خلوتى بساط مىگسترد و به طلب حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام مىفرستاد ، هردو با هم مىنشستند مشغول سخن مىشدند تا پاره‌اى از شب مىگذشت بعد از هم جدا مىشدند خولى بن يزيد اصبحى عليه اللّعنة كه شديد العداوه بود با جناب ابا عبد اللّه الحسين و اصلا ذرّه‌اى محبّت آل على را در دل نداشت اين معامله را از عمر سعد ديد برخود پيچيد و نامه‌اى به ابن زياد نوشت و واقعه خلوت كردن عمر سعد را با حضرت در نامه درج كرد و سعايت بسيار از عمر سعد نمود كه اى امير اين مرد بى عرضه را كه برما سپه‌سالار نمودى جز خوردن و خوابيدن از او كار ديگرى ساخته نيست ، شبها با حسين خلوت مىكند و با او مهر و محبت مىنمايد اين همه لشگر را در صحرا معطّل كرده امر كن پسر سعد از سپه‌سالارى معزول شود و حكم با من باشد تا در آن واحد حكم ترا اجراء نمايم و شرّ حسين را از سرت كم كنم . فورا آن نامه را به سوارى بادرفتار داد و به كوفه فرستاد ، ابن زياد خيره‌سر از آن نامه باخبر شد به خود پيچيد در ساعت نامه‌اى عتاب‌آميز و قهرانگيز به ابن سعد نگاشت . مؤلّف گويد : قبلا گفتيم ابن سعد ناكس نامه‌اى به پسر زياد ملعون نوشت و آن را به سوى كوفه براى ابن زياد فرستاد هنوز قاصد و نامه‌بر از چشم ناپديد نشده بود كه قاصدى از سمت كوفه رسيد و پياده شد و نامه‌اى از ابن زياد براى ابن سعد داشت كه آن را تسليم پسر سعد نمود ، عمر سعد ملعون سر نامه گشود ديد نوشته است : يابن سعد قد بلغنى تخرج فى كلّ ليلة و تبسط بساطا و تدعو الحسين عليه السّلام و