خون من بيالائى مىدانى در محشر در فزع اكبر خلاصى ندارى .
شعر
به اين ظلم بيداد روز حساب * رسول خدا را چه گوئى جواب
نگه كن كه شير خدا دامنت * گرفتست و پرسد ز خون منت
برهنه سرا پيش عرش خدا * شكايت كند از تو خير النّساء
شنيدم گرفتى تو منشور رى * به خون من اين كى روا بود كى
عمر بن سعد عرض كرد : قربانت من تو را نيكو مىشناسم و حسب و نسب تو را از همه بهتر مىدانم سبط پيغمبر ، فرزند حيدر ، ميوه دل فاطمه اطهرى ولى بايد يكى از اين دو كار را اختيار كنى و گرنه چون آتش ظلم ابن زياد زبانه كشيد هم تو را و هم مرا مىسوزاند ، چارهاى بكن كه ما هردو رهائى يابيم نه تو كشته شوى و نه من .
فى اخبار الدّول و آثار الاول قال الامام عليه السّلام : اختار و امنّى واحدة من ثلاث
حضرت فرمود : چاره درد من و تو اين است كه يكى از اين سه كار را درباره من اختيار كنيد :
يكى : آنكه راه بدهيد يا به مكّه و يا به مدينه برگردم و يا به بلدى از بلاد مسلمانان روم ، باشم من هم يكى از اسلاميان يا آنكه بگذاريد بپاى خود نزد يزيد به شام بروم او داند و من .
اى عمر اگر يكى از اين سه حاجت من روا شود خسرانى به تو نمىرسد و حاجت من هم روا شده .
شعر
نه آلوده باشى به خون دامنى * نه آتش زنى از جفا خرمنى