فرد
تا دامن كفن نكشم زير پاى خاك * باور مكن كه دست ز دامن بدارمت
سپس زاهد عابد و عاشق بلاكش برير بن خضير همدانى از جا برخاست ، عرض كرد :
قربانت شوم
شعر
صد سال اگر به تير بلا جان سپر كنم * حاشا كه يك زمان ز تو قطع نظر كنم
گر بىتو سر ز خاك برارم به روز حشر * تا خاك هست در صف محشر بسر كنم
تا تن به خاك و خون ندهم در وفاى تو * باور مكن كه از سر كويت سفر كنم
آگاهى از سنان سنان لعين ولى * آن فرصتم مباد كه از وى حذر كنم
فو اللّه يابن رسول اللّه لقد منّ اللّه علينا ان نقاتل بين يديك و تفطّع فيك اعضائنا ثمّ يكون جدّك شفيعنا يوم المعاد .
به ذات آن خدائى كه بجان ما منّت نهاده كه در راه چون تو جانانى جانها فدا كنيم و لباس تن را در مصيبت تو پاره پاره كنيم تا در محشر شافع ما جدّ تو پيغمبر باشد .
بارى آن دلباختگان سيّد الشهداء عليه السّلام محض دلجوئى دل غمپرور آن سرور سخنانى ايراد كرده و مقالاتى را ابراز داشتند و حضرت نيز در حق آنها دعاء خير فرمود .
مرحوم ابن شهرآشوب مىنويسد :