براى ما باقى و پايدار باشد هرآينه ما دست از نوكرى و چاكرى تو برنمىداريم و اين منصب را به سلطنت دو جهان نمىدهيم ، كشته شدن در راه تو را به بقاى ابدى اختيار مىكنيم .
شعر
آسان نبود صحبت ما و شما بهم * مشكل بود محبّت شاه و گدا بهم
بيگانه را به آتش حسرت بسوختيم * تا عشق كرد ما و تو را آشنا بهم
كلام زهير كه به اينجا رسيد فوثب هلال بن نافع البجلى يكى ديگر از دلباختگان و عاشقان حضرت ابى عبد اللّه عليه السّلام كه دستپروده بلكه كمربسته شاه مردان آقا امير المؤمنين عليه السّلام بود و نام والامقامش هلال بن نافع بجلى بود سپندآسا از جا برخاست عرض كرد :
شعر
اى فراقت مرگ ، وصلت زندگى * خاك پايت مايه پايندگى
عاشقان با صد هزاران ابتلاء * مىنخواهند از خدا غير از بلاء
عاشقان را جان بود قربان دوست * با كشان از آتش هجران اوست
يابن رسول اللّه جدّ و پدر و برادرت هميشه در دنيا گرفتار محنت و ابتلاء بودند ، از دست امّت چه رنجها ديدند فدايت شوم ، اين گروه مكّار و حيلهگر آنچه از نكث عهد و شكستن پيمان و بيعت كردند آنچه همه كردند به خود ضرر رسانيدند و اللّه ما كرهنا لقاء ربّنا انّا على نيّاتنا و بصائرنا نوالى من والاك و نعادى من عاداك به خدا قسم كه ما از ديدار پروردگار كراهت نداريم ما با نيّت درست و عزم صحيح با تو بيعت كرديم با دوستان تو دوستيم و با دشمنان تو دشمن مىباشيم .