چون حضرت خامس آل عبا به زمين كربلاء وارد شد اصحاب خود را طلبيد و در پيش خويش نشاند و سپس خطبهاى در نهايت فصاحت و بلاغت ايراد فرمود .
ناگفته نماند ، مرحوم سيّد اين واقعه را قبل از ورود به زمين كربلاء نقل مىنمايد .
بهرصورت حضرت بعد از خواندن خطبه فرمودند :
اى ياران قد نزل من الامر ما ترون و انّ الدّنيا قد تغيّرت و تنكّرت . . . .
مضمون فرمايش حضرت اينستكه : اى اصحاب من كار ما به اينجا رسيده كه مىبينيد ، دنيا از ما رو بگردانيده و جرعه زندگانى ما به آخر رسيده و مردم دست از حقّ برداشته و برباطل جمع شدهاند هركه به خدا و رسول و روز جزا ايمان دارد بايد از دنيا رو بتابد و مشتاق لقاى پروردگار خود گردد زيرا كه شهادت در راه حق مورث سعادت ابدى است و زندگى با ستمكاران براى مؤمنان جز محنت و مشقّت ثمره ديگرى ندارد
شعر
بال ، بازان را سوى سلطان برد * بال ، زاغان را به گورستان برد
قبله ظاهرپرستان روى زن * قبله باطنپرستان ذو المنن
خلاصه كلام ، امام عليه السّلام فصلى مشبع از بىاعتبارى دنياى دون و مردم رذل زمانه فرمود و اظهار دلتنگى نمود .
يكى از جاننثاران و عاشقان آن حضرت كه نام نامى وى زهير بن قين بجلى بود از جا برخاست و با قلبى آكنده از محبّت به آن سرور عرضه داشت :
يابن رسول اللّه ، سمعنا مقالتك و لو كانت الدّنيا لنا باقية و كنّا فيه مخلّدين لآثرنّ النّهوض معك عل الاقامة فيها .
اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمايشات شما را به گوش دل شنيديم اگرچه ما دنيا را فانى و ناچيز و زندگى در آن را هيچ مىدانيم ولى برفرض محال اگر دنيا هميشه