تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
مىدانم كه سخنان تو بسى سخت‌تر و كلمات تو زهرآگين‌تر است . ابن عبّاس گفت : چه توانم گفت كه حسين فرزند سيّد انبياء و خامس اصحاب كساء و از اهل بيت مطهّر است ، از اين قصد درگذر و به مردمان ديگر پرداز حتّى يحكم اللّه بامره و هو خير الحاكمين و از آن مجلس به در آمدند .

كلام نور الدّين مالكى در فصول المهمّه

مالكى در فصول المهمّه مىگويد : روزى معاويه آغاز سخن كرد و گفت : مسلمانان به بيعت يزيد سر در آورده با خشنودى خاطر گردن نهاده‌اند و تنى چند امتناع ورزيده‌اند كه اگر مساعدت مىكردند اولى و بهتر بود و من اگر از يزيد كسى را بهتر مىدانستم البتّه او را برمىگزيدم . خامس آل عباء فرمود : نه ، اين‌طور نيست تو ديگران را كه به شرف نسب و حسب و فضيلت علم و دين از او بهتر و برتر بودند بگذاشتى و او را برامّت رسول بگماشتى . معاويه گفت : مقصودت از اين سخن خودت مىباشى . امام عليه السّلام فرمود : آرى و من سخن به گزاف نگويم . معاويه گفت : در شرافت دختر رسول و سيّده نساء عالمين كسى را مجال حرف نيست و على را نيز سوابق در اسلام و فضائل و مناقب بىشمار است و لكن با او محاكمت كردم و غلبه مرا بود و يزيد در علم به قوانين سلطنت و رسوم سياست از تو برتر است . امام عليه السّلام فرمود : دروغ گفتى زيرا يزيد شرابخوار به ملاهى مشغول و مرتكب مناهى است . معاويه گفت : در حق عموزاده خود چنين مگوى كه او درباره تو جز نكوئى