تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
را بدين خلاف چه نيازى مىباشد ؟ حضرت فرمودند : چه شد كه از ميان جمع به من آغاز نمودى ، اين سخن با ديگران بگوى سپس عبد اللّه بن زبير را خواست و گفت : تمام مردم ولايت عهدى يزيد را پذيرفته و به آن گردن نهاده‌اند مگر پنج نفر از قريش كه رهبر ايشان توئى و جهت خلاف شما چيست ؟ عبد اللّه گفت : من رهبر ايشان هستم ! ! ؟ معاويه گفت : بلى تو رهبر ايشان ميباشى . عبد اللّه گفت : بفرست آنها را بياورند پس اگر ايشان بيعت نمودند من نيز يكى از آنها خواهم بود . پس از آن عبد اللّه بن عمر را طلبيد و با رفق و نرمى با وى سخن گفت و شطرى از اباطيل و مزخرفات با وى بازگوى نمود . عبد اللّه بن عمر گفت : آيا چيزى را كه ملامت و سرزنش را بر طرف كرده و خونها را حفظ نموده و با آن به مقصودت مىرسى را نمىخواهى ؟ معاويه گفت آن چيست ؟ گفت : آنكه برسرير خود نشسته و از من بيعت ستانى مشروط به اينكه اگر مسلمانان همگى بربنده سياه و غلام زنگى بيعت كنند من نيز متابعت نمايم ، به خدا سوگند اگر مسلمانان برآن اجتماع كنند البتّه من نيز سر باز نزنم . بعد عبد الرّحمن بن ابى بكر را خواند و گفت : تو با كدام توانائى و نيرو برمعصيت و مخالفت من اقدام مىكنى . عبد الرّحمن گفت : اميدوارم كه خير من در آن باشد . معاويه گفت : مىخواستم گردن تو بزنم . عبد الرّحمن گفت : لاجرم خدا در اين جهان تو را لعنت نموده و در آخرت به آتش دوزخش گرفتارت مىنمايد .