تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
قاصدهايتان بسوى من نيامد از دار و ديار خود قدم بيرون ننهادم مرا مضطر و ملجاء نموديد كه بسوى شما بيايم ، حالا آمده‌ام اگر راست مىگوئيد برهمين رأى ثابت و برقرار باشيد و اگر از رأى خود برگشته‌ايد و پيمان را شكسته‌ايد و آمدنم را كراهت داريد راه را بگشائيد تا به وطن مألوف خود مراجعت كنم . آن جماعت سكوت اختيار كرده و كلامى و سخنى برزبان نياوردند . و چنانچه قبلا گفتيم حضرت اشاره فرمودند اقامه نماز را بگويند و پس از آن به حرّ فرمودند تو با لشگر خود و من نيز با اصحاب خويش نماز مىخوانم . حرّ به اين عمل راضى نشد و عرضه داشت : ما نيز با شما نماز مىخوانيم لذا حضرت نماز ظهر را با هردو لشگر بطور جماعت خواندند و به روايت شيخ مفيد در ارشاد بعد از نماز دو لشگر از هم جدا شده هريك به مقام خود رفتند حرّ به درون خيمه خود رفت ولى لشگر و سپاهيانش كه خيمه نداشتند عنان مركب خود را بدست گرفتند و در زير سايه مركبان نشسته و كشيك حضرت را مىكشيدند تا وقت نماز عصر شد باز حضرت از خيمه بيرون تشريف آوردند و به نماز ايستاده و هردو سپاه با آن امام همام نماز خواندند پس از نماز حضرت خطبه‌اى ايراد نمودند و بعد فرمودند : اى مردم از خدا بترسيد و اهل حق را بشناسيد و درصدد آن باشيد ، به خدا قسم اين كار موجب خشنودى خداست ، مائيم اهل بيت پيغمبر و از همه كس بامر امامت و خلافت اولىتر هستيم . بارى در نماز ظهر گفتم و باز مىگويم : من به دعوت شما به اينجا آمده‌ام ، اگر از راه جهالت منكر حق ما هستيد و از آمدن من اكراه داريد اشكالى ندارد از راهى كه آمدم برمىگردم . حرّ عرض كرد : يابن رسول اللّه به ذات خدا قسم من از آن غدّارها و مكّارها نيستم كه شما را دعوت كرده و عريضه نوشته باشم نه از كاغذهاى اهل كوفه خبر