تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
آورده :
مرا بخواند عبيد اللّه از ميان عرب * رسيد بردلم از خواندنش هزار تعب مرا امارت رى داد و گفت حرب حسين * قبول كن كه از او ملك راست شور و شغب بملك رى دل من مايل است و مىترسم * بكينه چون بكشم پادشاه ملك ادب چگونه تيغ كشم در رخ كسى كه وراست * شجاعت و نسب و علم و حلم و فضل و حسب سزاى قاتل او دوزخست و مىدانم * كه اين‌چنين عمل آرد خداى را بغضب ولى چو درنگرم در رى و حكومت آن * همى رود ز دلم خوف نار ذات لهب
سپس صاحب روضة الشّهداء مىگويد : آورده‌اند حمزة بن مغيره كه خواهرزاده عمر سعد بود ديد كه خالش عزم محاربه با امام حسين را جزم كرده به نزديك وى آمد و گفت : اى خال تو چرا به حرب امام حسين مىروى كه يكى از گناهان بزرگ است و مستلزم قطع رحم و موجب اشتهار به غدر و بىوفائى ، تو مرتكب چنين امر چرائى ؟ عمر سعد گفت : اى فرزند اگر چنين نكنم ايالت و حكومت به من نمىرسد . حمزه گفت : به خدا سوگند كه ترك امارت و خروج از دنيا بهتر از آنست كه نزد خدا روى و خون حسين در گردن تو باشد . پسر سعد در انديشه دور و دراز افتاده خواست كه آن عزيمت را فسخ كند عاقبت حبّ جاه ديده بصيرت او را پوشانده در چاه افتاد و با پنج هزار سوار و