پياده روى به كربلاء نهاد . . . .
مرحوم واعظ قزوينى در رياض القدس مىنويسد :
در روايت امالى آمده است :
و كتب لعمر بن سعد على النّاس و امرهم ان يسمعوا له و يطيعوه
ابن زياد فرمانى سخت و دستخطى محكم از براى عمر بن سعد نوشت و او را امير برهمه سپاه خود نمود ، قدغن كرد كه احدى سر از اطاعت عمر سعد نپيچد كه وى امير اميران و سركرده سران است ، علم سپهسالارى را به وى سپرد . . . .
ممانعت لشگر ابن زياد از مراجعت اردوى كيوان شكوه به مدينه منوّره
قبلا گفته شد اردوى همايون از وادى عقبه خارج شده و به منزل شراف وارد شدند ، شب را در آنجا بسر برده سحرگاه امام عليه السّلام دستور دادند اهل اردو از آن مكان آب زيادى بردارند و سپس كوچ كرده و به طرف مقصد حركت نمودند ، صحراء و بيابان را طى مىكردند تا وقت زوال يعنى نيم روز به مكانى رسيدند ، يكى از اهل اردو ناگهان صدا به تكبير بلند نمود و گفت : اللّه اكبر
صداى او به گوش مبارك امام عليه السّلام رسيد حضرت نيز فرمودند : اللّه اكبر سپس گوينده تكبير را مخاطب قرار داده و فرمودند : گفتن تكبيرت براى چه بود ؟
عرض كرد : فدايت شوم نخلستان كوفه بنظرم آمد ، خوشحال شدم كه به كوفه رسيديم لذا تكبير گفتم جماعت ديگر گفتند : ما مكرّر از اين مكان عبور كردهايم و نخلستان نديدهايم .
حضرت فرمودند : پس چه مىبينيد ؟
عرض كردند : و اللّه نراه آذان الخيل به خدا قسم اينها كه مىبينيم نخل نيست بلكه سر و گوش اسبهاى لشگر و سرنيزه سپاه است .
حضرت فرمودند : انا و اللّه ارى ذلك من هم نخله نديده بلكه گوش اسبهاى