تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
چابك و شوخ‌طبعى يافتم ) . و امّا هانى بن عروه : به نقل ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه وى روزى در مسجد دمشق با ياران گرد هم آمده بودند ، هانى شروع به سخن نمود و به ايشان گفت : معاويه ما را به بيعت پسر خويش يزيد اكراه مىكند و اين هرگز صورت نخواهد گرفت و ما ابدا با او بيعت نخواهيم نمود . جوانى شامى در آن مجلس بود ، اين بشنيد و نزد معاويه رفت و مسموع خود را نزد وى اظهار كرد معاويه به او گفت : روز ديگر به آنجا برو و آن‌قدر بنشين تا ياران هانى از اطرافش پراكنده شوند سپس به او بگو كه معاويه گفته تو را شنيده و تو خود مىدانى كه امروز زمان ابو بكر و عمر نيست بلكه زمان سلطنت امويان است كه به اقدام آنها و جرئتشان در ريختن خون مردم واقف و آگاهى و من از باب نصيحت به تو مىگويم كه بر جان خود رحم كن . جوان على الصباح به مسجد رفت آنچه ياد گرفته بود را با هانى بازگو نمود . هانى گفت : آنچه مىگوئى از خودت نيست و تلقين معاويه به تو است . جوان گفت : من را با معاويه چكار ؟ هانى گفت : بهرصورت پيامى نيز از من به او برسان و بگو : ما الى ذلك من سبيل ( هيچ راهى به اين مقصدت وجود ندارد ) . جوان پيام هانى را به معاويه رساند و وى از آن متأثر شد و گفت : نستعين باللّه ! ! خلاصه آنكه معاويه پس از سخن گفتن با اين رؤسا روزى ضحاك بن قيس الفهرى را خواند و به او گفت : مجلس تشكيل خواهم داد و در آن رؤساء قبايل نيز بايد حاضر باشند و من در آن مجلس آغاز سخن خواهم نمود و وقتى خاموش شدم تو تكلّم نما و مردم را به بيعت يزيد دعوت كن و من را نيز به آن تحريك و تحريص كرده و بدين وسيله