شعر
ز بيداد حوادث پاى مالم * پريشانم چه مىپرسى ز حالم
منم مسلم كه فرزند عقيلم * بدام حيله كوفى ذليلم
نه سر دارم نه سامان اى ضعيفه * پريشانم ، پريشان اى ضعيفه
طوعه چون آن جناب را شناخت عرض كرد :
تشريف بياور خانه ، خانه تست و من هم كنيز تو مىباشم ، اگر در سراى من آئى اى شاه كنيزيت را مىكنم :
شعر
اگرچه من زنم كار آزمايم * كنيزى از كنيزان شمايم
هرآنچه از دست من آيد ز يارى * كنم اندر ره تو جاننثارى
اگر نتوانمت در جنگ يارى * دعايت مىكنم با اشگ و زارى
پس جناب مسلم وارد خانه شد و آن مؤمنه و صالحه حجره عليحدهاى را براى آن حضرت باز كرد و فرش ديبا گسترد و مسندى نهاد و سپس به آن جناب عرض كرد در اطاق تشريف برده و نشسته و استراحت كنيد تا طعام و شراب حاضر كنم جناب مسلم به داخل اطاق رفته ، روى مسند نشسته و پيوسته زن به داخل حجره مىآمد و از مشروبات و مطعومات آنچه لازمه پذيرائى بود براى جنابش حاضر مىكرد و خلاصه همچون پروانه به دور حضرت مسلم مىگرديد و لا ينقطع شكر الهى بجا مىآورد كه خداوند چنين نعمتى به او عطاء فرموده و به زبانحال مىگفت :
شعر
مگر فرشته رحمت درآمد از در ما * كه شد بهشت برين كلبهء محقّر ما
مقرّر است كه فراش قدسيان امشب * چراغ نور فروزد شمع منظر ما