ابهل « 1 » ، سريش « 2 » ، سريشم ماهى ، در قيلة الرّيح جند بيدستر و فرفيون و روغن ياسمن حل كرده ، در احليل چكانند و در « 3 » قيلة الماء آب كمتر خورند و معجون كندر خورند و اين چيزها ضماد كنند : حلبه ، سرگين گاو و گوسفند و كبوتر و فلفل « 4 » ، و اگر آب بسيار بود بزل « 5 » بايد كرد به مبضع « 6 » و به دو سه روز آب بيرون كرد تا غشى نيفتد و قوّت نگاه دارند ، پس موضع بول را داغ كنند .
باب نهم در امراضى كه مخصوص است به زنان
مشتمل بر شش فصل :
فصل اوّل : در اورام ثدى و رحم
در پستان اورام حادث مىشود ، چنانچه در ساير اعضا و در باب دوازدهم از اين باب « 7 »
هامش
- چسبانند و در عربى نيز به كسر اوّل همين معنى دارد . و آن سه نوع است : يكى زفت رومى و آن برّاق و صاف و املس مىباشد و از روم مىآورند و بعضى گويند همين زفت است ، نهايتش به رومى شهرت دارد . و ديگرى زفت تر و آن آبكى و روان مىباشد و آن را در مرهمها به كار برند و آن از قبيل قير است و از انواع صنوبر گيرند و نوع سيم زفت خشك است و آن را بيشتر از تنوب و ارز گيرند كه بوتهء كبر و صنوبر نر باشد و صنوبر نر به جهت آن گويند كه بارى ندارد و مطلق آن گرم و خشك است . ( برهان ) .
( 1 ) . ابهل ( ابهل يا ابهل ) : صفينه ، و آن نوعى از عرعر و سرو كوهى و كوكلان و ورس و ارس و اورس است و ثمر آن را تخم وهل و جوز الابهل خوانند . و آن درختى است بزرگ كه برگش به گز ( طرفا ) و بارش به نبق ماند و « جوهرى » او را بغلط عرعر شمرده است . ( قاموس ، نقل از لغتنامه ) .
( 2 ) . سريش : رستنى باشد كه به سبزى و تازگى بپزند و با ماست بخورند و بعد از رسيدگى خشك كنند و آرد سازند . ( برهان ) .
( 3 ) . س : - در .
( 4 ) . ف : - و فلفل .
( 5 ) . بزل : ميل زدن و بركشيدن آب از موضعى از تن . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، به نقل از لغتنامه ) .
( 6 ) . س : موضع ؛ ف : نيش ؛ مبضع : نشتر كه بدان رگ زنند ؛ تيغ رگزن ، مشرط ، مشت . ( لغتنامه ) .
( 7 ) . ل : + بعضى اورام .