ورم صلب ، صلابت موضع و گرانى و كسالت و لاغرى « 1 » و ضعف ساقين و گاه بود كه شكم مثل شكم مستسقى شود . علاجش تنقيه از اخلاط غليظ و سوداوى و روغن حنا و روغن شبت و روغن بابونه حقنه كردن و ماليدن و مرهم رسل و دياخليون « 2 » از داخل و خارج به كار داشتن و نطول « 3 » از خطمى و خبّازى و حلبه و بابونه و كتان و ضماد از برگ خطمى و برگ سوسن سفيد سازند .
فصل دويم : در نقصان شير
اندكى شير از اندكى خون مىباشد و سبب اندكى خون يا خروج آن بود « 4 » به وجهى از بدن ، يا سوء مزاج در بدن ، يا اندكى خوردن كه از او خون « 5 » كمتر متولّد شود . علامتش وجود اين اسباب . علاجش منع سبب و اغذيهء محموده ؛ و از فساد خون مىباشد به غلبهء يكى از اخلاط ثلاثه . علامت صفرا « 6 » زردى شير و رقّت و حدّت . علامت بلغم شدّت بياض و مائيه و ميل به محوضت « 7 » در بوى و طعم . علامت سودا غلظت و قلّت شير .
علاج ، تنقيه بدن از اخلاط غالبه و تغذيه به ضدّ آن .
فصل سيم : در بسيارى طمث « 8 »
از امتلاى بدن از خون و دفع طبيعت مىباشد . علامتش قوّت بدن با وجود سيلان دم و عدم ضعف و تغيّر بدن و رنگ ، و تا ضعف و تغيّر رنگ ظاهر نگردد به حبس آن اشتغال ننمايند . علاج چون به افراط انجامد فصد باسليق بايد كرد تا مادّه از آن جانب بازگردد ،
هامش
( 1 ) . ف ، ل : + ساقين .
( 2 ) . مرهم دياخليون : به لغت سريانى به معنى لعابى ، از تأليف بقراط است . جهت اورام حارّه و اوجاع شديده و تعقّد عصب و خراج و صلابات به غايت مفيد است . ( تحفه ، ص 1143 ) .
( 3 ) . نطول : جوشانده . ( مفاتيح العلوم ، ص 169 ) .
( 4 ) . ش ، ف : - بود .
( 5 ) . ف ، ل ، د : خون از او .
( 6 ) . س : + از .
( 7 ) . محوضت ( محوضة ) : بىآميغى و خلوص . ( لغتنامه ) .
( 8 ) . طمث : خون حيض زنان به عادت قاعده . ( لغتنامه ) .