و تيهو « 1 » و سبوس و گل گرم كرده بر سر نهند و اين عمل را تكميد گويند و سبوس و گل گرم كرده را كماد ، و گل سرخ و بابونه « 2 » و خطمى « 3 » و تخم كتان كوفته و به آب سرشته ، بر سر ضماد كنند . بوى عنبر و مشك و قرنفل « 4 » موافق است و بعد از پختگى مادّه حبّ صبر و ايارج فيقرا « 5 » دادن ؛ و از سودا مىباشد « 6 » . علامتش گرانى سر از بلغمى كمتر و خشكى دماغ « 7 » و بدن و تيرگى رنگ و باريكى و بطىء نبض و فكرهاى فاسد و بىرنگى « 8 » قاروره .
علاجش استفراغ سودا به مطبوخ افتيمون « 9 » بعد از آنكه مادّه را نيك نضج داده باشند و پخته ساخته به شراب گاو زبان و بادرنجبويه « 10 » . غذا نخود و ماش رشته به گوشت برّه و بزغاله و مرغ فربه « 11 » ، روغن بنفشه و روغن بابونه با هم ضمّ كرده در سر مالند ، ضماد از بنفشه و بابونه « 12 » و گل خطمى سازند . ببايد دانست كه درد سر بىآنكه از خون و صفرا بود
هامش
( 1 ) . س : طيهو .
( 2 ) . بابونه : بابونج به فارسى بابونه و در مغرب بابونق نامند و بابونج طلق مراد گل آن است ( مخزن الادويه ، ص 193 ) ، بهترين وى آن است كه گل وى زرد بود . ( اختيارات ، ص 52 ) .
( 3 ) . خطمى : معروف است و سفيد و سرخ و الوان مختلفه مىباشد و آنچه بىگل باشد خطمى برّى و خطمى نر نامند . جالينوس سرد و تر دانسته . ( تحفه ، ص 105 ) .
( 4 ) . قرنفل : به پارسى ميخك گويند و نر آن مانند استخوان زيتون بود و درازتر و به غايت سياه و ملك وى در قوت علك البطم بود . ( اختيارات ، ص 340 ) .
( 5 ) . ايارج : معرّب اياره است و آن دوايى است مركّب ، مسهل و منقّى ( غياث اللغات ) ؛ و فيقرا : كلمهاى است يونانى به معنى تلخ ؛ و ايارهء فيقرا را از آن بدين نام خواندهاند كه جزو عمدهء آن صبر است . ( لغتنامه ) .
( 6 ) . ش : - مىباشد .
( 7 ) . س : - دماغ .
( 8 ) . س : تيرگى .
( 9 ) . افتيمون : لغت يونانى است به معنى دواء الجنون و به عربى شجر الضبع و به سريانى سور مور و به رومى شيون و به هندى اكاس بيل و امل بيل نامند . ( مخزن الادويه ، ص 144 ) . آن زهرى و قصبانى خرد است و بهترين آن اقريطى بود يا مقدسى كه تخم وى سرخ بود و تازه بود . ( اختيارات ، ص 39 ) . و مطبوخ يا طبيخ افيتمون ، مركّب از چندين گياه كه باهم جوشانده مىشد ، ساخته مىشده است . ( ر ك : تحفه ، ص 340 ) .
( 10 ) . ش ، ف : + و ؛ + گويند .
( 11 ) . ف ، ل : + و .
( 12 ) . س : - ضماد از بنفشه و بابونه .