گوشت اشتر به غايت گرم است و « 1 » گرمكننده « 2 » . خداوندان رياضت را و تعب را سود دارد « 3 » .
گوشت اسب گرم است « 4 » و غليظ است . تولد سودا كند .
گوشت راسو گرم است . صرع را سود دارد .
گوشت گربه گرم است . بواسير را سود دارد « 5 » .
باب اللام
لاژورد
گرم و خشك است به درجه دوم « 6 » . مژگان چشم را « 7 » به خاصيت نيكو كند « 8 » .
و به استفراغ ، خلط « 9 » بد « 10 » برآورد « 11 » و خداوندان « 12 » درد گرده را سود دارد .
لك « 13 »
لاغرى آورد و « 14 » خداوندان يرقان و درد جگر و استسقا را سود دارد .
لسان الحمل
بارتنگ است . سيلان خونى « 15 » بازدارد و اين منفعت از برگ و تخم او يافتهاند « 16 » . بيخ او خائيدن ، درد دندان ساكن « 17 » كند .
لبلاب « 18 » ؛
عصارهء « 19 » او سينه و شش را سود دارد و سدّهء جگر بگشايد .
لوبيا
گرم و تر است در درجه اول . بول براند و بدن فربه كند « 20 » .
هامش
( 1 ) . م : - است و .
( 2 ) . م : + است .
( 3 ) . م : خداوندان تعب و رياضت سود دارد .
( 4 ) . م : + خداوندان تعب و رياضت را سود دارد .
( 5 ) . س : - گوشت گربه گرم است . بواسير را سود دارد .
( 6 ) . م : دوم .
( 7 ) . م : + نيكو بود .
( 8 ) . م : - نيكو كند .
( 9 ) . م : غلطيدن .
( 10 ) . م : نيك .
( 11 ) . م : بود .
( 12 ) . م : خداوند .
( 13 ) . لك : به ضم يا فتح اول ، صمغ نباتى است شبيه به مرو . گويند شبنمى است كه بر آن نبات نشيند . ( لغتنامه ) .
( 14 ) . م : - و .
( 15 ) . م : خون .
( 16 ) . م : يافتهام .
( 17 ) . م : زايل .
( 18 ) . لبلاب : به فتح يا كسر اول ، عشقه و آن گياهى باشد كه بر درخت پيچد و گاه باشد كه درخت را خشك كند و عريان . آن را حبل المساكين و بقله بارده خوانند . ( لغتنامه ) .
( 19 ) . س : عضاره .
( 20 ) . م : - لوبيا . . . فربه كند .