داروها بدان بسرشند « 1 » و نزديك سوراخ كژدم دود كنند ، كژدم « 2 » بگريزد . و قدرى تربيزه بر در سوراخ كژدم كنند « 3 » ، بيرون نياد .
مردار سنگ « 4 » و « 5 » خربق « 6 » ، موش را بكشد . مغناطيس بر در سوراخ كژدم نهند بگريزد . زهرهء گاو « 7 » در خانهء موران بريزند « 8 » بگريزند . « 9 » زرنيخ و كندر دود كنند ، مگسان بگريزند . زنبور از دود گوگرد بميرد « 10 » و از دود سير بگريزد « 11 » . برگ خبازى در خانه دود كنند ، خنسفا « 12 » بگريزد . پشه « 13 » از دود برگ مورد خشك و دود شونيز و تراشهء چوب صنوبر و از دود سرگين گاو بگريزد . حنظل اندر آب حل كنند و آن آب در « 14 » اندرون « 15 » خانه پراكنده كنند ، كيك بگريزد .
شير از خروس سفيد و از آتش « 16 » بگريزد . لقلق و طاووس و مرغابى و خارپشت و سنگپشت و مرغ خانگى « 17 » ، خانه را از حشرات پاك كنند و جهندگان « 18 » از ايشان بگريزند .
مقالت سيوم در ذكر ادويهء مفرده در ترتيب حروف تهجى ياد كرده شده
هامش
( 1 ) . م : - و اين . . . بسرشند .
( 2 ) . م : - كژدم .
( 3 ) . م : نهند .
( 4 ) . مرداسنگ : به ضم اول ، به معنى مردار سنگ است و آن جوهرى باشد كه از سرب بسازند و در مرهمها به كار برند و معرب آن مرداسنج است . ( برهان قاطع ) .
( 5 ) . م : او .
( 6 ) . س : خربو ؛ م : خرمق ؛ « خربق سياه از سفيد گرمتر است و اگر موش بخورد مىميرد . . . » ( قانون ، كتاب دوم ، ص 339 ) .
( 7 ) . م : بر .
( 8 ) . م : ريزند مورچه .
( 9 ) . م : بگريزد .
( 10 ) . س : بميرند .
( 11 ) . س : بگريزند .
( 12 ) . م : حنقا ؛ ظاهرا در اصل خنفسا بوده است كه جانورى گندبوى و همان خبزدوك باشد ، سرگين غلطانك ؛ به ضم اول و ثالث . ( لغتنامه ) .
( 13 ) . م : و پشه .
( 14 ) . م : را .
( 15 ) . م : در .
( 16 ) . م : از آتش و از خروس سفيد .
( 17 ) . م : - و سنگپشت و مرغ خانگى .
( 18 ) . م : چمندگان .