دلالت بر غايت گرمى مىكند . زعفرانى دلالت بر « 1 » مخالطت « 2 » مرار « 3 » بسيار مىكند .
آب سرخ به سلامتتر از آب زرد باشد « 4 » از بهر آنكه سرخى علامت غلبهء « 5 » خون است و « 6 » خون « 7 » بهترين اخلاط است و حرارت خون كمتر از حرارت صفرا است . و اين رنگ رقيق نباشد « 8 » از « 9 » جهت آن « 10 » كه اين رنگ نتواند « 11 » بود « 12 » الا از غلبهء خون و خون نباشد الا از هضم و نضج ؛ چنان كه « 13 » با تخمه و ناگوريدن « 14 » ، بول رقيق باشد ، با هضم و نضج « 15 » غليظ « 16 » باشد .
رنگ سياه يا « 17 » از سردى به غايت باشد يا از احتراق و سوختگى به غايت باشد .
و با « 18 » اين رنگ چون رسوب نيز سياه باشد ، به غايت « 19 » بد باشد « 20 » .
رنگ سفيد دو نوع است : مشفّ « 21 » و مفرق بصر « 22 » . مشّف چون بلور صافى و آبگينه سفيد « 23 » باشد « 24 » . اين رنگ دلالت بر سردى مزاج « 25 » مىكند « 26 » . و نوعى « 27 » ديگر مفرق بصر
هامش
( 1 ) . س : - غايت گرمى . . . دلالت بر ؛ ل : + علامت غلبه خون است و خون .
( 2 ) . ل : - مخالطت .
( 3 ) . س : صفرا ؛ ل : مرارى ؛ مرار : جمع مرّه به كسر اول و تشديد ثانى : صفرا ( لغتنامه ) ؛ « علت زرد مايل به سرخى بودن ادرار را فزونى صفراى ادرار دانستهاند . » ( قانونچه ، ص 67 ، حواشى مترجم ) .
( 4 ) . ل : است .
( 5 ) . م : - غلبه .
( 6 ) . ل : - سرخى علامت . . . و .
( 7 ) . ل : سرخ .
( 8 ) . س : باشد .
( 9 ) . م : + آن .
( 10 ) . م : - آن .
( 11 ) . س و ل : نتوان .
( 12 ) . ل : بودن .
( 13 ) . س : - چنان كه .
( 14 ) . م : ناگوارد .
( 15 ) . ل : - چنان كه . . . نضج .
( 16 ) . س : غليذ .
( 17 ) . س : - يا .
( 18 ) . س : - با .
( 19 ) . ل : - به غايت .
( 20 ) . ل : بود .
( 21 ) . أشفّ : شفاف كرد ( فرهنگ لاروس ) .
( 22 ) . ل : - بصر ؛ « واژهء سفيدى دو معنى متفاوت دارد . مردم گاهى چيزهاى شفاف را نيز سپيد مىگويند ، مثلا شيشهء روشن و بلور روشن را سپيدرنگ مىگويند ، با اين كه سپيد حقيقى سزاوار نام رنگى است كه ديد را پراكنده كند . » ( قانون ، كتاب اول ، ص 320 ) .
( 23 ) . س : سپيد .
( 24 ) . م : و .
( 25 ) . م : + و عدم نضج .
( 26 ) . س : بود .
( 27 ) . ل : - نوعى .