ميوهء باغ جوانى عصمت است و عفت است « 1 »
جواب اشعار مهرانگيز
مهرانگيز نامى ، اشعارى در ستايش بىحجابى مىسرايد كه سخت وقيحانه و بىشرمانه است . سه بيت از شعر او چنين است :
تا به كى در كفن تيره بود پيكر ما * شيخنا بهر خدا دست بدار از سر ما
شيخنا اين همه تزوير مكن مكر بس است * كس نديده است كه گل پردهنشين در بر ما
اى ثمين دُرّه بِكَن تيره كفن از سر خود * چون سبب گشت سيهرويى از اين چادر ما « 2 »
خراسانى مىنويسد : « به حمد اللّه زنى عفيفه و محجّبه جواب اشعار كفرآميز مهرانگيز بىتميز را داده و آن اشعار اين است » :
شوخكا شور مينگيز در اين كشور ما * مفكن چادر ناموس و حيا از سر ما
مهرانگيز نبايد كه شود شورانگيز * مهرانگيز تو رحمى كن و شو رهبر ما
ما خود اندر ره ناموس ببايد كوشيم * تا كه راضى شود از عفّت ما داور ما
شيخ ناكرده ز خود حكم بپوشيدن رو * زان كه او را نسزد تا كه بود مهتر ما
اين حجاب از اثر حشمت دين اسلام * شده محتوم بفرمودهء پيغمبر ما
گول مردان هوسران مخور اى مهرانگيز * هدف تير ملامت منما پيكر ما
مردم جامعه اين سنگ كه بر سينه زنند * نه گمان كن كه بسوزد دلشان از بر ما
بهر شهرتطلبى اين همه اصرار كنند * تا كَنند از بر ما اين همه بال و پر ما
گر تو باور نكنى سوى اروپا بنگر * تا بدانى كه بلند است هنوز اختر ما
جمله زنهاى اروپا به اجانب همدم * ليك اندر بر ما شوهر ما ياور ما
همچو گل غنچه ببايد كه بپيچيم به خود * ور نه باد هوس آزرده كند گل پر ما
اين كفن نيست كه بر پيكر ما گشته محيط * برج ناموس بود مهر مهين اختر ما
اجنبى ديدهء شهوت نكند كور كه هست * عاشق ديدن اندام و رخ انور ما
خودسرانه نتوان رفت بود دين لازم * ورنه خالق بدهد در دو سرا كيفر ما
اين زمان باز مكن روى ميفكن چادر * تا ببينيم چه آيد ز قفا بر سر ما
مرد و زن فكر كمالات و ادب بايد كرد * ورنه از بين رود مملكت و كشور ما « 3 »
هامش
( 1 ) . كشف الغرور ، صص 112 - 113
( 2 ) . احسن الحكايات ، ص 30
( 3 ) . احسن الحكايات ، صص 131 - 132 ؛ كشف الغرور ، ص 30