مؤمنان را در شب تاريك ، قرص ماه كو * بر همه ملك جهان آن شاه والاجاه كو
يادگار احمد مختار كى خواهد رسيد * مرتفع گشته حجاب و حرمت و شرم و حيا
منتشر گشته دروغ و تهمت و بخل و ريا * از شرار ظلم شد پژمرده باغ انبيا
باغبان جنّة الانهار كى خواهد رسيد * يادگار احمد مختار كى خواهد رسيد
نيست زنهاى كنونى را حيايى و حجاب * گوئيا منسوخ گشته در زمين شرع و كتاب
كرده يكسر مرد و زن خود را به طرزى بىحجاب * مملكت ويرانه شد معمار كى خواهد رسيد
يادگار احمد مختار كى خواهد رسيد * زير پا افتاده فرمان مطاع ذو المنن
روز و شب در وحشت و دهشت جميع مرد و زن * از بشارات ظهور حق نويد جان به تن
مىرسد اما به اين بيمار كى خواهد رسيد * يادگار احمد مختار كى خواهد رسيد
دين و قرآن مىرود از دستمان واحسرتاه * طائر ايمان پريد از شستمان واحسرتا
آه واويلا كه دشمن بستمان واحسرتا * بر غريبان وطن غمخوار كى خواهد رسيد
يادگار احمد مختار كى خواهد رسيد « 1 »
شعر ديگر او دربارهء حجاب و عفت و عصمت دختران چنين است :
دختران را يار جانى عفت است و عصمت است * غنچه باغ جوانى عفت است و عصمت است
مايهء هر شادمانى عفت است و عصمت است * لالهء باغ معانى عفت است و عصمت است
زينت اين زندگانى عصمت است و عفت است * دخترى ديدم كه از عفت به رخ بسته نقاب
در ميان چادرى پنهان شده چون آفتاب * چون بديدم آن حيا و آن عفاف و آن حجاب
گفتمش احسنت خواندم اين دو شعر مستطاب * دختران را يار جانى عصمت است و عفت است
حافظ ناموس ملّت صاحب شرع و شهود * حضرت ختم رسل سلطان اقليم وجود
از براى عصمت و عفت سفارشها نمود * دختر شش ساله مىخواند ديشب اين سرود
دختران را يار جانى عصمت است و عفت است * عصمت و عفت بود خلخال پاى دختران
مىشود خشنود ايزد از حياى دختران * حور حسرت مىبرد بهر لقاى دختران
دخترى مىخواند اين شعر از براى دختران * دختران را يار جانى عصمت است و عفت است
هامش
( 1 ) . نسيم شمال ، ( تهران ، انتشارات رجبى ) ص 25 ؛ كشف الغرور ، صص 128 - 129