اگر ز روى چو آتش برافكند بُرْقَع * هزار دل چو دل ريش من كباب كند
چنين رخى كه بدين خوبى آفريده خداى * روا بود كه ز چشم بد اجتناب كند
اگر ز روى هوا و هوس كسى گويد * كه زن نبايد برقع به رخ حجاب كند
بگو كه زن اگر از رخ نقاب برگيرد * به حكم عقل بسى كار ناصواب كند
فقيه را چه گنه باشد ار كه بىخردى * تَنَد به فطرت خود عوعو كلاب كند
ز فرط بوالهوسى منكر حجاب شود * ز روى جهل چنين جهد بىحساب كند
كلام شيخ بود جمله از فروع و اصول * تمام پيروى شرع مستطاب كند
بود مروّج احكام احمد مرسل * همه متابعت سنّت كتاب كند
بسى خطاست به قانون احمدى كه زنى * به هتم پردهء ناموس خود شتاب كند
ولى به مذهب دهرى و كيش مزدكيان * روا بود كه بدين فعل ارتكاب كند
زنى كه پيشهء او هست عفّت و عصمت * چگونه پردهء عصمت ز رخ جواب كند
يكى معما گفتى كه از چه ايرانى * نديده جفت براى خود انتخاب كند
جواب گويمت از اين سبب كه مىبايد * به دهر نوع بشر فخر بر دواب كند
به راستى بود اين دأب و دَيْدن حيوان * چو جفت ديد دل از حرص كامياب كند
كه گفت برقع زن سدّ باب معرفت است * چگونه زن بر بيگانه فتح باب كند
اگر كه مردى بر گو چسان توانى ديد * نظر به روى زنت غير بىحجاب كند
ببين خروس چسان پاس ماكيان دارد * چگونه از پى ناموس اضطراب كند
اگر خروس دگر تا كه آيدش در پيش * ز غيرت او نخورد دانه ترك آب كند
هزار فتنه و غوغا ز كين برانگيزد * به جنگ چنگ و تنش را به خون خضاب كند
كدام مرد به غيرت كم از خروس بود * كه پيش غير زنش جلوه بىنقاب كند
تو را كه نيست دليلى براى رفع حجاب * كه اهل غيرت و ناموس را مجاب كند
مگوى ياوه فروبند لب از اين گفتار * كه دست كيفر گيتى تو را عقاب كند
زنان مكّه نهانند آنچنانكه به چرخ * نگاهشان نتواند كه آفتاب كند
از اين دروغ تو بوجهل جهل مىيايد * كه بومسيلمه كِذب از تو اكتساب كند
چو قوم ابرهه خواهى خرابى خانه * ببين كه خانه خدايت چسان عذاب كند
گر انقلاب زمانه به دست قدرت خويش * ز روى پردهگيان رفع احتجاب كند
هزار نام نكو را بَدَل كند به ننگ * هزار خانهء ناموس را خراب كند
هماره تا كه فروزنده است آتش و آب * ز جان تشنهلبان رفع التهاب كند
هر آنكه سركشد از امر حق به گردن او * ز خط كاهكشان آسمان طناب كند
رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 1293
مساهمون: الشيخ رسول جعفريان
ص١٢٩٣