زن بايست خود را در چادر بپيچد ؟
به قربانت مگر سيرى ؟ پيازى ؟ * كه توى بقچه و چادرنمازى ؟
تو مرآت جمال ذوالجلالى * چرا مانند شلغم در جوالى
بخشى از انتقادهاى ايرج ميرزا نيز متوجه نوع حجاب آن روزگار است . وى بر اين باور است كه اين نوع از حجاب كه زن را به صورت كريهى درمىآورد ، در قرآن و حديث نيامده است . آنچه در قرآن آمده ، آن است كه زن زينت خود را نشان ندهد .
كجا فرمود پيغمبر به قرآن * كه بايد زن شود غول بيابان
كدام است آن حديث و آن خبر كو * كه بايد زن كند خود را كوچولو
تو بايد زينت از مردان بپوشى * نه بر مردان كنى زينتفروشى
در ادامه ايرج ميرزا تأكيد دارد كه به لحاظ دينى ، كشف وجه و كفين از نظر قرآن بلامانع مىباشد و پوشاندن آنها وجه دينى ندارد :
پيمبر آنچه فرمودست آن كن * نه زينت فاش و نه صورت نهان كن
حجاب دست و صورت خود يقين است * كه ضد نصّ قرآن مبين است « 1 »
نمونهء ديگر شعر طنز او دربارهء حجاب قطعهء « تصوير زن » اوست كه ابياتى از آن چنين است :
در سردرِ كاروانسرايى * تصوير زنى به گچ كشيدند
ارباب عمايم اين خبر را * از مخبر صادقى شنيدند
گفتند كه واشريعتا ، خلق * روى زن بىنقاب ديدند
آسيمهسر از درون مسجد * تا سردر آن سرا دويدند
ايمان و امان به سرعت برق * مىرفت كه مؤمنين رسيدند
اين آب آورد ، آن يكى خاك * يك پيچه ز گل بر او بريدند
ناموس به باد رفتهاى را * با يك دو سه مشت گل خريدند « 2 »
سر جمع مىتوان نوعى تناقض را ميان گفتار آغازين و انتهايى ايرج ميرزا در اين مثنوى ديد . جمع اين تناقض ، مطابق تجربهاى كه در عمل رخ داد ، آن بود كه اينان بهطور اساسى در پى كشف حجاب كامل به سبك و سياق اروپا بودند ؛ اما براى فريب كسانى كه هنوز عرق دينى و ملى داشتند ، گاه به اين قبيل استدلالها تمسّك مىكردند . اين جداى از آن است كه به هر روى ، نظر بسيارى از فقها در گذشته و حال همين بوده و هست كه وجه و كفين از حكم حجاب مستثناست .
هامش
( 1 ) . محجوب ، صص 75 - 84 .
( 2 ) . ديوان ، ص 172