اعتبار عدالتشان اتّفاقى است ، زيرا كه بايد « امين » باشند و فاسق ، امين نيست . و « مؤلفة قلوبهم » كفّارىاند كه استماله مىشوند به سوى جهاد ، با قرار دادن سهمى از زكات براى ايشان ، و در ما عداى اين دو صنف ، « ايمان » كفايت كند و « عدالت » شرط نيست ، در نزد اكثر فقها .
و سيّد مرتضى - رحمة اللّه عليه - عدالت را شرط داند ، و بعضى ، همين اجتناب از كباير را شرط دانند ، و حق آن است كه : نه آن شرط است ، و نه اين ، به جز نور ايمان خاصّه ، و صحّت اعطا به طفل مؤمن ، مؤذّن است به عدم اشتراط و تعذّر شرط از آن ، موجب سقوط نمىشود ، بلكه مىبايست به داراى شرط داد ، اگر شرط باشد ، و نيز شرط است كه مستحق ، هاشمى نباشد ، مگر آنكه مزكّى هم هاشمى باشد .
سرّ : سرّ در عدد آن كه اين هشت صنف ، به عدد ابواب بهشت است ، و اعطاء به اينها ، موجب دخول بهشت مىشود . و سرّ در عدم اشتراط عدالت آن كه : نور ايمان ، ظلمت معاصى را مىپوشاند ، نظير مسأله « حبط و تكفير » و ظلمت معصيت ، نتواند برابرى كند با نور ايمان كه [ به سبب آن ] منع حقّ مستحق كنيم . چه ، آنها حق دارند در اموال ، چنان كه در اخبار آمده كه : خداوند - جلّ جلاله - حقوق را بالسوّيه قسمت فرموده ، مسكنت و فقر ، از منع مانع الزّكاة و بخل بخلاء است . و چگونه به انوار ايمان ، ممنوع باشند از حقوقشان ، و در آثار آمده است : « حبّ علىّ حسنة لا يضرّ معها سيئة » « 1 » ، آنكه جانان را به جانى ارزد ، من و تو را به نانى ارزد ، چه جان روح اللّه :
« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
« 2 » و چه نان عاريت ، در نزد عبدى كه « لا يملك شيئا » ، « 3 » و در حقيقت مال مولاى كل و مالك ملك و ملكوت است . بلى ، « عدل » فى نفسه مطلوب است كه : « بالعدل قامت السّموات و الارض » . « 4 »
ديگر آنكه : بايد متخلّق به اخلاق اللّه بود ، و او فيّاض بر كلّ است ، مصرع : گبر و
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 39 / 248 و 256 .
( 2 ) - حجر / 25 .
( 3 ) - « بحار الانوار » ج 6 / 101 و ج 103 / 385 .
( 4 ) - « شناخت اسلام » / 121 و « تفسير نمونه » ، ج 18 / 281 و 282 .