بدان كه آدمى را ، دو عقل است « 1 » كه به منزلهء دو بال هستند ، براى روحش . و در اوّل حال ، در هر دو جنب بالقوّه است و اگر اصلاح شوند ، تواند با آنها ، به اوج « ملكوت » پرواز كند و گرنه ، مثل مرغى بى پر و بال ، زمينگير باشد : يكى عقل نظرى ، و ديگرى عقل عملى « 2 » . و اصلاح اين دو ، به « علم » و « عمل » باشد ، و چون أهل تأييد كماند ، حكما از براى اصلاح عقل نظرى ، « حكمتهاى نظريّه » تدوين كردهاند ؛ حكمت الهى ، اعمّ و اخصّ ، و حكمت رياضى و حكمت طبيعى و حكمت منطقى .
و از براى اصلاح عقل عملى نيز ، « حكمتهاى عمليّه » نگاشتهاند ؛ حكمت « تهذيب الاخلاق » ، و حكمت « سياسة المدن » و حكمت « تدبير المنزل » . چه ، حكمت تعريف شده است ، به : استكمال نفس انسانيّة ، با تخلّق به اخلاق اللّه -
هامش
( 1 ) - دربارهء عقل بنگريد به : « طرايف الحكم » ، از استاد محقق آقا ميرزا احمد آشتيانى ، مكتبة الصدوق ، چاپ دوم 1340 شمسى / 4 - 10 .
( 2 ) - به گفته مرحوم عصّار : هر فردى از افراد بشر چون نظر در ذات خود نمايد و ملاحظه كند كه در هر امرى ، اوّل فكر نموده ، آن گاه فكر خود را به موقع اجراء و عمل گذارده ، بىتأمّل تصديق خواهد نمود كه داراى دو قوّه است : قوّهء تفكّر و تأمّل كه قوّه نظريّهاش گويند ، ديگر قوّه اجرا و عمل كه قوّه عمليّهاش خوانند و عادت و رويهء ارباب حكمت ، بر اين جارى است كه بدوا حكمت را بر حسب اين دو قوّه به حكمت نظرى و عملى منقسم نمايند ، ولى حقا بايد حكمت را نظرى محض و محض نظرى دانست ، چه آنكه در حكمت عملى تا در ابتداء اعمال نظر نشود ، به مقام اجراء و عمل منتهى نگردد . « رساله در برخى از مسائل الهى عام » / 5 .